من دروغگو نيستم !

ديشب اشکهايم دروغ هايم را برملا کردند و تو ...تو بعد سالها بی خبری به راستيم پی بردی !کدام چوپان !؟.... کدام دروغ ؟!...بره های پائيزيم را گرگ بی رحمانه خورد ...گربه کبوترهايم را ...و باد شعرهايم را ...آی مردم ! گرگ آمده ...گرگ ...و... می خندند :چه ميگويی ؟؟؟!!!!!! فريبت را ديگر نمی خوريم .....

ولی من باز هم ميگويم يک نفر پشت ديوار است ....خودم چشمهايش را ديدم که در تاريکی شب می درخشيدند ....مواظب شمعدانی هايتان باشيد ...من ديگر نی ندارم ...ديگر دروغ نمی گويم ....من حقيقت را ميگويم ....هميشه حقيقت را ميگويم ....قلبم را باور کنيد .تنها اين بار دروغم را باور کنيد ...امشب شايد يک نقاشی قديمی را ـ قلبم را ـ با قابی چوبی به ديوار اتاقم بکوبم و پايش بنويسم :آی مردم !شما را به خدا گلبرگهای گل نسترن را تا اين همه با حرص پر پر نکنيد ! پشت ديوارها چشمهائيست که حريص تر از شما انتظار می کشند ....دروغهايم را باور کنيد ...حقيقت را می گويم ...

شنيده ام کسی از هفت دريا گذشته است ...از هفت آرزو ....رها شده در تند بادی مهيب ...و درمانده در حادثه ای بکر :کوچکترين قسمت ضريح خدايان مقدس سرزمين المپ ـ يونان ـ را از بی نهايت ...از آ فرينش تا به ابديت ....تا به تغزل ...تابه آبی ها ...تا به دريا ها با خود به همراه آورده و ميخواهد پشت تمام ديوارهای خانه های آجری رنگ پنهان کند ....شايد که سوی چشمهای حريص را بگيرد ....شنيده ام او همان است که روی وحشی ترين خاک زمين پيراهن باورهايش را ترديدش دريد و  همه خويش را به بوسه ای شيرين داد ...می گويند او در انتظار ظهور است ودر انتظار  بخششی که نازل خواهد شد ...شايد که خدايان سرزمين المپ توبه هايش را باور کنند ...

شنيده ام روزی هم او را به جرم دلش دار زده اند ...ميگويند آن روز تمام چلچله های خطوط مذهب شرق تا مرزهای بر باد رفته بودن يا نبودن  نجابت انسانها زار می زدند ....ميگويند آن روز به ياد زمزمه های غريب يک انسان ...نيزارهای بر باد رفته ذره ذره به آتش کشيده شدند ...ميگويند آن روز باز هم پيکر مجروح ترديدش را به ارتفاع گنگ و قديمی کينه ای سرد به دار کشيدند ....چه جنايت وقيهی !!!!!!!! اينها را که گفتم دروغهای من نبودند ...شنيده هايم بودند ....

آی مردم !! يک نفر پشت ديوار است ....مواظب شمعدانی هايتان باشيد ....!!!!!!!!!

/ 36 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

بابا چرا ناراحتين .مگه نميدونستين من از اول گفته بودم که بايد علی دايی جونو بيارن تو بازی .

رامين

بنده هم با شراره موافقم .مرده شور هرچی تيم ملی بی غيرته ببرن .حالا بريم شععار بديم که انگولا عددی نيست .ای خاک بر سر هرچی آدم خوش خياله . ابروريزی از اين بزرگتر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مهدی

خلاصه که حذف ميشد . ولی مسئله اينجاست که در نهايت آبرو ريزی حذف شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راضيه

نيلوفر جان....نيلوفر آبی عزيز....باور کن که همه دروغگويی بيش نيستيم...باور کن عزيز... آن يک نفری که پشت ديواره من هم ديدمش... شمعدونی های منو برد و من....

شهاب

سلاااااااااااااااااام چطوريا؟؟؟؟؟ خوبی؟ يه خبر خيليييييييييييييييييييييی خوب من بالاخره اپ کردم در مورده متن کی گفته شما دروغگوييد شوخی بود متنته زيبايی رو مثله هميشه نوشتی ببخشيد نميتونم حرفه ای جواب بدم در اخر اينکه آی مردم !! يک نفر پشت ديوار است ....مواظب شمعدانی هايتان باشيد ....!! موفق باشی فعلا

شهاب

راستی اين طرف که پشت ديواره شمعدونيو تمومه گلدونامونو برد راضيه راست ميگه

مريم

سلام نیلوفر جان... آره پس همدردیم...امروز یه امتحان دادم که هنوز در عجبم !!! سر جلسه کلی وقت زیادی آوردم همه تند تند داشتند می نوشتند و منم نگاشون میکردم.... خانومی ایشالا امتحاناتتو خوب بدی برای منم دعا کن...خیلی هم محتاج دعا هستم بابت پروژه تابستونی غصه نخور خانومی باهمدیگه تمومش میکنیم امیدوارم هیچ مشکلی دیگه برات پیش نیاد... شاد و سلامت باشی نیلوفر جان

کامبيز

سلام دوست خوبم.من به روزم بهم سری بزن.چرا تو به روز نمی کنی؟مثل هميشه آرزومند آرزوهايت...

راضيه

کجا با عجله عزيز دل ....آخه من مدتی نبودم تازه اومدم حالا که من اومدم تو می خوای بری ....وای که چقدر نانا شدم .... من همچنان منتظر نيلوفر آبی عزيز هستم... مواظب خودت باش خانوم... شادمان باشد نيلوفر زيبای آبی....

lida

salam bebakhshid ke dir baraie tashakor umadam akhe kampiuteram kharab shode mamnun az nazaret duset daram aziz matlabetam aly bud