رفتم آنجا و بازگشتم ...

رفتم دیدن مریم و بازگشتم . آنجا  من را دیوانه می کند از شلوغی از ازدحام تمام نشدنی ـآدمها  و صدا  و ...صدا ...صدا ...

دیدن دوباره ی مریم من را برد به آن سالهای دور. آن روزهای خوب و پرخاطره . آن ماتیکهای صورتی خوش رنگ ، آن عصر دل انگیز شهریور ، یک قرار ملاقات هول هولکی ...دریای طوفانی و پریشان چند تا دانه عکس یادگاری ، بغلهای تمام نشدنی ، و خداحافظی ... و این اولین باری بود که من مریم را دیدم . بعد از آن مریم شد دوست مهربان بوستان و گلستان. بگدریم از اتفاقاتی که بعدها بینمان افتاد و همه اش نمی دانم تقصیر کدام آدم ناکسی بود اما ، به هر حال آنچه که بود و هست این است که مریم فراموش نشد برای من و شاید من هم برای او . همیشه یک جایی از دلم و مغزم درگیر مرور خاطرات خوش سالهای دورمان ، آن سه روز خوشی که لب دریا با هم داشتیم ،  بعد از آن عصر کوتاه ، آن ساندویچ یخ زده ی تن ماهی که بعدش نزدیک بود حالمان به هم بخورد ، مرگ قسطی سلین ، و کافه ی کوچکی زیر پل حافط ، اسپاگنی های حسابی ، عصر باران زده ، دردودلهای شبانه ... مریم تمام خاطرات خوش گذشته است .تمام مفهوم  ماندگاری در کناره ی زمان . نمی دانم چه می شود ما را که گاه گداری هنوز درگیر دلخوریهامان غافل از هم می مانیم . می خواهم بگویم ما روزهای زیادی را هم از دست داده ایم این وسط . بی آنکه فکر کنیم آیا تمام آنچه گذشت ، آن تلخی حاصل از وجود ناهماهنگ آدمهایی که باعث خراب شدن یک رابطه ی خوب و صمیمی ، شدند ، آیا ارزشش را داشت ؟ چرا وافعا ؟ چرا این همه گاهی بی حاصل دور می شویم و دوباره پناه می بریم به فراموشی ؟ به تلخی ؟ ارزشش را دارد وافعا ؟ اینکه بگذریم باز هم و روزها را همینجورکی بگذرانیم بی هم .... خنده دار است این وضع حالا بعد این همه سال . مگر نه ؟ دلم تنگ شده بانو جان . دلم برای آن عصر نم زده ی هول هولکی ، آن شب یخ زده و شاد دونفره ، آن همه پیاده روی ، آن همه لبخند و مهربانی و سخاوت ...دلم تنگ شده بانو . کمی بخند دوباره . آسمان به زمین برسد هم نمیتوانی دل بکنی . هان ؟ می توانی ؟

رفتم دیدن مریم و بازگشتم . دوتایی با هم رفتیم دیدن سوسن و امیر و خدا می داند من چقدر دلم برای سوسن تنگ شده بود . یک صبح جمعه ی آفتابی بود . سوسن دقیقا مثل همان سالی بود که دیده بودمش مهربان آرام و دوست داشتنی .همزاد خوب و خستگی ناپذیر من خوشحالم از اینکه دوباره دیدمت . خوشحالم از اینکه بالاخره آمدم . خیال می کردم  دیگر هرگز پام را نمیذارم توی آن شهر . بس  که حبس بود برایم حتی هوای آنجا . با این حال آدمها این قابلیت را دارند که بتوانند فراموش کنند و فراموشی بهترین درمان هر دردی است بانو جان .میفهمی که . و چه سرمستم از این فراموشی . چه رها ...چه شادمان . سلامت باشی همزادم . سلامت و سرپا ... آرزوهای خوب خوبم برای توست عزیزم.

رفتم دیدن مریم و بازگشتم . ما دوتا خانه را خالی گیر آورده بودیم و خدا می داند خانه ی خالی و بی سکنه چه کیفی دارد اصلا این را من خوب می دانم چون خانه ام همیشه خالی و بی سکنه است توی این دو سالی که آمده ام اینجا . تا لنگه های شب حرف زدیم و مریم به خیالم هی چرا زد مثلا یادم است شب اول داشتم برای خودم توی تخت حرف می زدم با مریم و یک چیزی پرسیدم و بعد دیدم هیچ خبری نشد برگشتم نگاش کردم و دیدم چنان خوابیده بیا و ببین . قبلا هم این یک دانه مورد را ما با هم زیاد داشته ایم بانو جان یادت که هست ؟ هان ؟ انتفادات بسیاری هم بر من روا بود که پذیرفتم . مثلا اینکه دیگر خوب نمی نویسم پیوسته و قشنگ نمی نویسم و تمرکز ندارم انگار . خب میپذیزیم و سعی می کنیم بهتر بنویسیم . بعله ...قول ! حالا لطفا لبخند بانو جان . در جریانی که چرا ؟

رفتم دیدن مریم و بازگشتم . اینجا سردتر از آنجا ، گرفته دل تر از آنجا ، و غمگین تر ... دلتنگ مریم ، سوسن و خاطره .... به محض رسیدن به خانه ام اتفاقات زیادی آوار بر پیکرم . که بمانند در پس و پشت خاطرات خوشم . نمی خواهم لحظه هایم را حرام ناخوشی ها کنم . می فهمی ؟ در عوض یک لیوان چای داغ کنار پنجره ی بلند حال ، کمی تماشای عکسها ، یک شام سبک و یم تختخواب گرم و نرم . شب خواب دیدم داریم با مریم بانو می رویم یک جایی که نمی دانم کجا بود و آنقدر عکس گرفته بودیم که دیگر جا نداشت دوربینه و در به در دنبال خالی کردن هارد بودیم . صیح مانده بودم به چی چی فکر می کردم شب قبلش ؟ به هر حال در واقعیت ما به این مشکل برنخوردیم .بعله .

مریم بانو ممنون از مهمان نوازی ات  . هرچند که من مهملن نبودم (قصدم تنها یک مزاح شخصی بود ) :) دوستت دارم دختر جان و برایت رویاهای قشنگ ، لبخندهای وسیع و یک دنیا مهربانی و شادمانی  می خواهم . ببینمت به زودی تو را .

/ 4 نظر / 20 بازدید
ساغر

نیل. اول صبحی نشستم و خوندمت. گلم. بسی لذت بردم باز.

سپید

..* همیشه به دردر و اینا خانوم .. یعنی اگه تهران بوده باشی و من رو ندیده باشی ُ .. خودت میدونی ؟[شوخی] منم عکس خیلی میدوستم اوهوممم .. راستی مریم سلام .[گل]

مریم

[گل] به سپید [گل][لبخند]

ساغر

این مریم همون مریم ِ تو نوشته هستن؟؟ همین که قبل از من پست گذاشتن؟؟