شبی از شب های سرد پاییزی ....

از آن شب هایی که تویشان می شود پتو را تا چانه بالا کشید ، خوب ِخوب گرم شد ، خوابید و هزار هزار رویای رنگ رنگی دید ، یک سرزمین سر تا پا سفد ِ برفی ، خانه های کوچک و بزرگ شکلاتی ،می توانی دستت را دراز کنی و ابرهای پنبه ای را توی آسمان لمس کنی حتی ،  آدمهای کوچولوی خوشحالی که دوروبرت ورجه وورجه می کنند ، بالا می روی بالاتر ، و از آن بالا ، زمین را میبینی که کوچک و کوچکتر میشود ، و ستاره ها که درخشان و درخشانتر می شوند ، دستت را می گیری جلوی چشم هات یک واکنش غیر ارادی ... نور ستاره ها چشمهات را میزند ، آن بالا ، آنجا که باشی همه چیز بیش از اندازه غیر واقعی ، شبیه اسباب بازی و مسخره ا ست ،هیچ چیز نگران کننده ا ی  وجود ندارد ، چیزی نیست که ازش بترسی ، نه حتی یک فشار عصبی ناخودآگاه ، نه حتی هیچ استرسی، خودت را توی فضا معلق حس می کنی ، و دنیا را حتی معلق تماشا می کنی   آدمها را ، کیف دارد که همه را از ان بالا ببینی و هیچکس نتواند تو را ببیند ... از دست یک وزوز کوچولو هم هیچ کاری بر نمی آید  . این خواب های گرم  و  نرم   باعث می شوند که توی دنیا هیچ کاری نتواند جایشان را بگیرد ، و توامان هم باعث می شوند که تو نتوانی جایشان را با هیچ کار مفید دیگری عوض کنی .نظرت چیست وجدانا ؟

از نیمه شب گذشته باران می باراد و ناودانها چیلیک چیلیک صدا می خورند . خمیازه می کشم .پتو را  میپیچم دور تنم  . باید توی این هوا  خوابید و رویاهای رنگ رنگی دید . معلق توی فضا ... بیخیال غصه و درد و استرس . گور پدر همه چیز......

/ 3 نظر / 21 بازدید
مهدی

سلام دوست من اگه به کسب و کار اینترنتی علاقه داری حتما یه سر به ما بزن و مطمئن ترین روش های کسب درآمد از اینترنت رو تجربه کن [گل] اگه دوست داری لینک کنی بهمون اعلام کن تا شما رو لینک کنیم[تایید]

سپید

[گل]

مهدی

جایی برای نوشتن نیست روی این دیوار. پر از نقش و نگار