از این روزهای آباد ِ یک کرفس غول پیکر شاد !

وقتهایی که خودت را برمیداری و در عصر یک روز آرام با تمام خودت می روی پیاده روی . تمام خیابانهای شهر را پا به پای "خودت" طی می کنی و به تمام روزهایی فکر می کنی ،که با سختی پشت سر گذاشته ای منتها همین که تمام شده و رفته گویی هزاران هزار قرن از تو فاصله دارد حالا .... تا به این ساعت ... چیزی که هست زمان همه چیز را آرام می کند . امروز شهریور به پایان می رسد و به همین راحتی شش ماه از سال نود و یک را سپری کرده ام . اینجا شهر کوچکی که حتی یک روزخیال زندگی کردن در آن هم  به سرم نزده بود . حالا  ، طبق برنامه ریزی های گذشته باید جای دیگری می بودم .اما مهم نیست دیگر. این را می دانم که حادثه هر زمانی که برایش مقدر شده باشد اتفاق می افتد و این میان از دستهای کوچک من کاری ساخته نیست .من تماشاگری بودم درست آن بالا ، آنجا که آنقدر از سن فاصله دارد که حتی اگر فریاد هم بزنی صدات به آدمهای روی سن نمی رسد . اما این را خوب می دانم که باید آن لحظه آن زمان ، آنجا درست همانجایی که ایستاده بودم می بودم و نه جای دیگر ... حالا آرامم . زندگی به روال عادی خودش برگشته .گاه گاهی سوزشی هست ته قلبم که با کمی پیاده روی آرام می شود . دردی هست در درونم که با کمی لبخند ، یک مسخره بازی ساده با کتی ، و چند تا شیرین کاری ندا برای آنکه سرحالم بیاورد درمان می شود . منتها ذهن آدم چیز لامصبی است . اینکه ذهنت ممکن است قرن ها و قرنها ریز به ریز آمارها و اطلاعات گدشته را حفظ کند و هرگز از خاطر نبرد ، و با هر تلنگر هر حرکتی هر حرفی ، تو را به گذشته برگرداند دیوانه کننده است .این میان نعمتی داریم به نام فراموشی ... و من دارم سعی می کنم ذهن لامصب ام را در آن غرق کنم . روزها مملو از کارهای بسیار و دلچسب است . کارخانه سر جایش است و من حالا بعد از گذشت ده ماه مسئول فنی بخش هستم و این یعنی یک پیشرفت اساسی ... در گیرودار آن همه زهرکامی و غم و اندوه بی حاصل ... دوستانم را دارم که فرشته اند و انگاری از سر من هم زیادی اند . این را امروز صبح به خواهره گفتم . و نیشش حسابی باز شد از خنده : "یه حرف درست هم شنیدیم ! " . تنها نیستم و این خیلی خوب است . اینکه می توانم لبخند مامانه را ببینم که دوباره به زندگی عادی بازگشته ، اینکه می توانم ببینم اوضاع رو به راه تر شده و همه چیز دارد آرام آرام رنگ خوشی به خودش می گیرد لبریزم می کند از لذتی بی پایان ... درد دلم بهتر شده است و اگر ذهنم را برای ابد در فراموشی غرق کنم اوضاع بهتر تر هم می شود . منتها عادتهای قدیمی ام را به شکل دیوانه واری از دست داده ام . کتابخانه ام اینجا پر شده از انبوه کتابهایی که برایشان وقت و حوصله ای ندارم . نقاشی را برای همیشه کنار گذاشته ام چرا که کربن مداد طراحی حالم را بد می کند دیگر . و کاغذها ... امان از کاغذها ...مدتهاست که باهاشان بیگانه ام . با هر نوع نوشتنی بیگانه ام .

دیشب با خودم فکر میکردم دلتنگ تمام عادتهای قدیمی ام هستم . دلتنگ نوشتن ...که چقدر از من دور است حالا ... دلتنگ آنکه یک بار دیگر شانسم را برای چاپ نوشته هایم امتحان کنم و کسی چه می داند شاید این بار خوش شانس تر باشم هان ؟ به زودی شروع می کنم به امتحان کردن راه هایی که در گذشته جا گذاشته ام . تغییراتی هست که باید بهشان تن بدهم و اینها خیلی خوبند ... دارم کم کم از نقش یک کرفس غول پیکر تنها خارج می شوم و خودم را با کارهای بسیاری که دوروبرم ریخته مشغول می کنم .من می توانم یک کرفس خوب و پر حوصله باشم . کرفسی که هنوز به رژ لبهای صورتی عزیزش عشق می ورزد و به کتابهایش توی کتابخانه و به نوشته هایش که دلش هواشان را کرده چقدر .. به لاک های رنگ رنگی روی میز آرایش و پاستیل های خرسی !!!! یک سالی می شود که چشمم به هیچ پاستیلی که خرسی هم باشد دست بر قضا نیوفتاده است . شش ماه دیگر مانده تا ارشد و این یعنی من سال گذشته را با اتفاقات ناگواری که افتاد از دست دادم .

اینجا ، زندگی در جریان ، خانه امن و مهربان ، دوستانی که روزهاشان همه پرتقالی اند و آباد ، خانواده همه عشق و امید ، و زمان ، زمان ِ فراموشی ِ بدترین حادثه ها... من خوبم ... خوبم خوبم ... و این بار تویی که من را می خوانی باور کن که خوبم .

پ.ن: پای سپیده شکسته و خانه نشین است و حوصله اش سر رفته بسیار ...می روم عیادت تلفنی ...اوهووووم... خوب باشید

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوسن جعفری

این را نه یکبار که باید ده‌ها بار خواند و متلذذ شد از این کرفس صورتی مهربان و دوست داشتنی ...

سحر

چقد حسای خوب توی این متن بود الان حتی حال خودمم بهتر شدف الان تو بهتری حتی! و این و میشه از لا به لای همین چنتا خط فهمید خوب بمون جونم

شلم شوربا

خوب مینویسیا فقط تنبلی لینکت کردم مدتها قبل خواستی تو هم ادای من را دربیار .

ساغر

سلام نیل عزیزم... خوندمت. روزگارت آبی آسمونی گلم.

سایت تبادل لینک

_1 _ سلام _2 _ در صورت تمایل ما را با آدرس<<<< http://www.shopcenter1.com/-prod11563.html _3 _ و عنوان چای لاغری سینا لینک کنید _4 _ سپس لینک خود را در این صفحه قرار دهید<<<< http://www.ming.ir _5 _ موفق باشید

سپید

تفلدت یه عالمه مبارک .[ماچ]

ساغر

منتظر نوشته های جدیدتم نیل.

حکیم

سلام نیل عزیزم.امروز بعد از مدتها اومدم بهت سر بزنم نیل باور کنم تو این دور و ورایی؟ یعنی من بهت خیلی نزدیکم؟ واااااای نیل خیلی خوشحالم خیلی... گفتی شاید یه روز همدیگرو دیدیم اما چرا شاید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نیل تو کجایی؟؟؟؟

حکیم

از اینکه منم یه جایی رو دارم که بهم احساس آرامش میده خیلی خوشحالم. آرامش بعد از اینهمه سال برام یه چیز باور نکردنیه... نیل همه لحظاتت پر از آرامش عزیزم

آشنای قدیمی ...

کاش باز هم میتونستم مثل ایوم قدیم ... باورت کنم دور شدی نیلو خیلی دور شدی از نیلوپری که من میشناختم و خیلی های دیگه ...