کرگدنها مورچه ها را دوست دارند ...

1)

آدم باید یک کرگدن درست و حسابی باشد تا بتواند با آدمهای دیگر همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشد. فقط یک کرگدن خوب و سر به زیر است که می تواند مثل یک هرکول ار پس تمام مشکلات همزیستانه اش بر بیاید.و آخ هم نگوید ، مخصوصا وقتهایی که بدجوری دردش می آید و یک جیغ بنفش حسابی ، چسبیده بیخ گلوش را . من قانون شماره یک را سالهاست که می دانم :" کرگدن خوبی باش" .

2) 

زندگی در پاره ای از مواقع روحش را از دست می دهد . در اینگونه زمانها آدم دلش می خواهد به زمین و زمان با دلایل موجه ای فحش بدهد. خیلی بیهوده تلاشهاش را میریزد توی سطل زباله.خیلی بیهوده فریاد می زند .خودش را میکوبد به درو دیوار . ظرفها را شاید بشکند حتی و لباسها را پرت کند این ور آنور خانه ، و به هر کسی که دم دستش باشد دیوانه وار حمله کند . این از آن وقتهایی است که زندگی روحش را فروخته باشد و لابد زندگی بی روح ، چیزی فراتر از تحمل یک "انسان " است. البته بر طبق قانون شماره ی یک کرگدن ها هیچ وقت از این کارها نمی کنند حتی در شرایط ناجوری که احساس کنند مورچه اشان را باد پرت کرده توی خانه ی همسایه و همبازی اشان تا زمان نه چندان نزدیکی دم دستشان نیست ،  حتی در این مواقع هم یک کرگدن خوب هیچ کدام این کارها را نمی کند ، او می تواند سوت بزند و خودش را سرگرم کارهای بی اساس دیگری کند.قانون شماره دو : " یک کرگدن خوب ، کرگدنی است که بتواند در حساس ترین و بحرانی ترین لحظات یک زندگی روح از دست داده ، سوووووت بزند "

3)

مطلوبیت نسبی آن نوع مطلوبیتی است که تو خودت را با شرایط دیگران وفق بدهی و در بدترین شرایط هم لبخند ویژه ات را فراموش نکنی . این لبخند می تواند از سر صبح تا نیمه های هر شب در هر تماس دور و نزدیک با هر جانداری روی صورتت باشد و نه تنها تو را زیباتر کند که حتی از تو یک موجود ایده ال بسازد . موجودی با قابلیت های بسیار زیاد که می تواند در بدترین لحظات هم این لبخند کشدار ماسیده را روی چهره اش حفظ کند و بگذارد دیگران اینطور نتیجه گیری کنند که " تو نمی تواند هیچ چیز جز یک کرگدن تمام عیار باشد " .شب با این فکر که مردم همچو نظریه ای دارند می رود توی تختش .و با همان لبخند به خواب می رود و می گذارد حتی آدمهای توی خوابش هم همچو فکری کنند در موردش. به این ترتیب او می تواند تنها برنده ی نشان رسمی : کرگدن طلایی سال باشد . و این دارای چندین مزیت است .اول و مهم تر از همه انکه دیگران کاری به کارش ندارند. کمتر توی کارهاش مداخله می کنند و کمتر ازش انتظار چیز دیگری جز لبخندی صادقانه را دارند . و این خود یک مطلوبیت تمام است. قانون شماره سه : یک کرگدن خوب توانایی زدن لبخندی کش دار و عمیق را در هر شرایطی دارد "

از میان دفترچه یادداشتهای یک کرگدن خوب

/ 2 نظر / 21 بازدید
سپید

..* هی نیلی کرگدنه .. [ماچ][ماچ] خو خوشحالیم که سوپرایز شدیم با یک پست جدید .. و اینکه همه ی اینها قسمتی از زندگیست /. مورچه ها هم کرگدنهاشان را دوس دارند .. اما این میزبان گاهی هم باید تنها باشد .. تا بتواند باز سازی کند خودش را . اوهوم ! +: بیا چایی تمشکی کرگدنی من .[ماچ]

سحر

من نمیتونم چرا کرگدن باشم؟ :( الان غصه خوردم!