چقد حس بدیه حس تنهایی ... *

ابی لامصب دارد می خواند :

داره می باره باروووون و تو نیستی / شده این خونه زندون و تو نیستی/  چقد حس بدیه حس تنهایی / دارم می شکنم آسون و تو نیستی ...

پ.ن : دلتنگی های تمام نشدنی ، برای تنها پیرمرد عزیز ِ دوست داشتنی تمام زندگی ام !

 

/ 6 نظر / 11 بازدید
ادموند

خوب باش

سپید

غر نزن ... اخم هم نکن ... گوش کن ... این یک سطر ِ پنهان بماند برای من و تو ! من ! با همان نسبت ِ پنهان ، یک عمر برای تک تک ِ سلول های مردانه ات ، چه دور چه نزدیک ... زنانه عاشقی می کنم ......

شلم شوربا

با سلام به دوست وبلاگنويس قديمي ....داشتم ميخوندمت كه خواستم بنويسم كه بدليل اينكه سماجت ما وبلاگنويسها خيلي زياده و انواع تكنولوژيها هنوز هم مينويسيم با احترام ميهوام لينكت كنم بعد اسم خودم رو توي پيوندها ديدم جا خوردم ولي معلوم شد تشابه اسمي هست.. خلاصه ما اين افتخار نصيبمون شد كه توي دوستانمون شما رو ببينيم دوست داشتي لينكم كن ...مخلصيم

شلم شوربا

چقدر غلط تايپي داشتم شرمنده هول هولكي بود

نازنین

نیلوفررررررررر ... هی رفیق میخوای یه خبری از من بگیری دختر ؟!‌ من هرموقع یاد بلاگستان میفتم اولین کسی که میام میبینمش تویی . اییییی بی معرفت ... چطورییی‌؟! روبراهیییییییی‌؟

سپید

[ماچ][ماچ] من هر روز که بتونم اینجام .. میشینم پشت ِ مونیتور و اسپیکرو روشن میکنم و به رویای یک مرد میگوشم .. دوس ندارم دانلودش کنم .. چون خودم میدونم بیشتر دلم برا نیلش تنگ میشه ...تا آهنگش [قلب]