پرنده مر...ماندنی ست !

یکی از همین روزها باید بنشینم اینجا ...درست همینجا کنار پنجره اتاق خوابم ، پاهام را بی اندازم روی هم ، لیوان چایم را دست به دست کنم ، از تماشای دنیای زیبای بیرون از خانه ام لذت ببرم .این زیبایی بکر و سر سبز بهار دل انگیز که دیوانه می کند من را ...و این رنگهای شاد و  گرم شمعدانی های بالکن همسایه ام  ، ...چندتا نفس عمیق حسابی بکشم و ریه هایم را پر کنم از بهار ...از تازگی ...از زندگی ! بعد چند خط اینجا بنویسم از خودم ...از تمام این مدتهای طولانی نبودنم از هانس عزیز ...از ماری ...و از انچه گذشت ...آره ...یکی از همین روزها باید دوباره بنویسم .این گرد و خاک حسابی را بتکانم و چند خط بنویسم به قول سپی زیبای مهربانم از  " سیمای زنی در میان جمع " ....

تا آن وقت عجالتا همین چند خط کوتاه کافیست ....

 

/ 5 نظر / 35 بازدید
سپید

..* و تو هم کاش بدانی .. باز کردن صفحه ی شهرناز و خواندن یک پست تازه.. چه حس های خوبی را .. که در ادم زنده نمیکند.[قلب] سیمای نیل در شهرناز..[بغل]

noel65

هی روزگاااااار. چه زود می گذرد این روزگار و چقدر زود آدم فک میکند که پیر شده است. و چقدر آدم دوس دارد که ماشین زمان داشته باشد. یادش بخیر روزهای سبز

ساغر

خوشحال شدم دیدم قلمت لغزیده اینجا.. ممنون نیل .

[گل]

سلام

[گل][ماچ]