بعد از سفری کوتاه

بعد از یک سفر چند روزه برگشته ام خانه . شهری تازه را دیدم که تا به حال تجربه اش نکرده بودم . یک زیبای خفته و سرسبز و ژر چشمه در دل کویر ....

منتها هیچ جای گفتن ندارد که تا چه حد حس بیهوده ای دارم از برگشتن دوباره به اینجا . راستش خیلی وقت است که تاب و تحمل اینجا را ندارم . نه برای آنکه مثلا سخت بگذرد نه . اینجا همه چیز رو به راه است . منتها زندگی اینجا خالی تر از آن است که فکرش را بکنی دایره ی ارتباطاتت محدود است . خوش گذراننی های سابقت را نداری . دوستانت را ... اینجا همه چیز خاکی و دلگیر است . شهر را دوست ندارم . آدمها یش را هم . خیلی زود بعد از هر بازگشت دلتنگ خانه ی دیگرم میشوم . و دلتنگ خانواده ام . این روزها زیاد دلم می گیرد . زیاد بهانه جویی می کنم و در یک کلام زیادی این روزها کودک می شوم . باید فکری بکنم برای این همه دل نازکی ... فکر بکری برای یافتن آرامشی دیگر ....

روزهای خوبی با تمام دلمردگی ها در انتظار است . کمی بجنب نیلو . خیلی تنبل شده ای .

/ 5 نظر / 21 بازدید
ساغر

من توی شرایط سخت به این فکر میکنم که این نیز بگذرد. زندگی همیشه در حال تغییره. روزی میاد که دلتنگ این روزهات هم میشی گرچه الان برات اینطوری شده روزگارت. اما نیل اونقدر دل و وجودش قشنگه که هر جایی هم باشه با خودش قشنگی می بره. اینو جدی میگم. دختری .خیلی وقت بود نبودی. دلتنگت بودم. دلتنگ خودت و قلمت. خوبه که هستی حالا.

سپید

...* [رویا] یعنی کدوم شهر رو دیدی؟ به منم میگی ؟ میخوام تو شهریور به ی ِ سفر ِ هر چند کوتاه خودم و مهمون کنم ... گاهی آدم این شکلیست .. دلش جایی دیگر و خودش جای دیگریست . بعله نیل تنبل شده ایی [عینک] کمی به خودت بجنب /. [ابرو] [بغل]

شهرناز (نیل ) به حکیم :

سلام حکیم جان . خوبی عزیزم ؟ خیلی تنبل شده ام و نبوده ام و ندیده ام یا دیر ...حالا هر چه که هست . دلم خواست بگویمت که بودنت را دوست دارم دختر جان .ممنون از همراهی ات ... مهربانی هایت مستدام . راستی دوست داشتی شماره ات را برام بگذار

مهرداد

سلام بانو ... باز هم خوش امدین ... این دیار مدتی بود با رفتنتان خودش را گم کرده بود . خوش امدی بانو[گل]

حکیم

سلام نیل عزیزم.. نبودی دختر جان..خیلی اینجاها سرک کشیدم اما... راستی مرسی از اینکه.......