یک شاخه گل سرخ برای " خودم " ....

اینکه یک بار دیگر فصل من از راه رسیده و میتوانم یک بار دیگر توی این هوا نفس های عمیق کشدار بکشم را می گذارم به پای مهربانی آسمان ابی . وقتی می شود هنوز هم به پیاده روی های همیشگی رفت ، وقتی میشود هنوز هم کتابهای خوب خواند و در یک عصر آرام پاییزی یک گوشه ای از خانه ی دنج عزیز نشست و لیوان چای  را توی دست گرداند و لمس گرمای لذت بخشش را تجربه کرد ، و بخار  ملا یمی که از آن بلند می شود را به تماشا نشست و به یک عالم خاطرات دور و عمیق رسید ، چرا که خوشبخت نباشی ؟ چرا که از دنیا هر چقدر هم بی رحم باشد ، لذت نبری ؟ چرا که لبخند نزنی ؟ عمیق ، عمیق ؛ عمیق تر....حتی اگر پاییز اینجا را ، این شهر را دوست نداشته باشی . حتی اگر دلت برای خانه ات ، خانواده ات بی قرار باشد ، دلت برای شهرت بتپد  ... برای خیابانهایت ... کوچه هایت ... برای دریای عزیز آرام و صبورت ... برای صخره ها ... شن ها ... آدمها .... دلت برای  آن گورستان آرام خفته در میان درختان حتی ، برای خانه ی تازه ی پدربزرگت ، برای همه چیز ، همه چیز و همه چیز در گذشته ات تنگ شده باشد .... پاییز لامصب این خاصیت را دارد که کیفییت دلتنگی ات را عمیق تر کند ... شدید تر ... ویران گر تر ... اما .... آیا میتوانی همه چیز جهان را عوض کنی ؟ نه ... نمی شود....تو فقط قادری آنچه را تفییر بدهی که در اختیار تو است .... این حق انتخابی بوده در دستان تو ...

 آذر که بیاید سه سال است که خانه ات را ، شهرت را ، آدمهایت را ... و هر آنچه در گذشته ات بوده را ترک کرده ای ...این انتخاب تو بوده . چیزی که خواسته ای و حالا دلتنگی کیفیت دیگری دارد برای تو ... می فهمی ؟ وقتهایی هست که آنقدر دلتنگ می شوم که تنها راه موجود ، راه رفتن است . راه می روم و راه می روم و تمام شهر به یکباره در من تمام می شود .بعد چشمهام را باز می کنم و میبینم پاهام من را برگردانده اند سر جای اولم . پشت در خانه ام هستم و می ایستم به تماشا ... مبهوت .. گیج ... کلید را در قفل می چرخانم و دوباره به آغاز برمی گردم . کمی بعد توی تختم هستم . خوددم را زیر پتو ها پنهان می کنم میخوابم .. خواب میبینم زمان به عقب برگشته و من توی شهر آرام و کوچک خودم هستم . خواب آدم برفی ها را میبینم . خواب رویاهای کوتاه کودکانه ام را ....و بدین ترتیب زمان می گذرد ....

فردا روز تولدم است . یک بار دیگر به جهان لبخند خواهم زد ... شاید کمی بی کیفیت تر از آغاز باشد اما . هرچه هست می دانم که در هر شروعی رازی نهفته است . رازی سر به مهر .... و من آن آغاز رمزآلودم خفته در رگهای تو ... در قلب تو ... در سینه ات ... چه باک از باران ... ؟ میتواند در تمام خاطرات ما آرام  ببارد ... بی دغدغه و آرام ...تمام شب ... مارا از شب هراسی نیست ... هست ؟

شاید هیچ سالی این حس را عمیق تا این همه عمیق تجربه نکرده باشم .این حس که شروعی دوباره دارد در من . این آرامش ژرف بی پایان . هیچ مقدمه ای ندارد . من هنوز خوابهایم را میبینم . رویاهایی که تمامی ندارند . هنوز گلهای توی خانه ام را دارم . کتابهایم را ... این لیوان چای همیشگی ام . و این صندلی لهستانی آرام و مغرورم را که می گذارد دمی بر آن بی آسایم بی دغدغه ی جهان ... جهان سراسر فریب ریا کار ... من هنوز خودم را دارم . این  خودم  ِ  آرام صبور را که نمیگذارد بادهای مخالف نابودش کنند . نمیگذارد خمش کنند . یا او را شبیه خودشان از گِل خودشان از نو بسازند ... و از تمام اینها گدشته من "چون  تویی را دارم که تو چون  خودی را نداری " . من " تو " را دارم . یک "تو " مهربان . یک " تو " خودمانی . یک "تو " سراسر حی و حاضر برای یاری رساندن . برای همدلی .. همسرایی . و تمام " هم " های بی دریغ جهان ... و این خودش یک " هدیه " است . هدیه ای از همین پاییز برگ ریز هزار رنگ ... " تو " هدیه ای از همین پاییزی که در من حل شده ای بی دریغ... در من ماندگاری ... در من جاودانه ... آنقدر که نمی دانم آیا روزگاری  را به یاد می آورم که نبوده ای ؟ که نداشته امت ؟ ....نه .. چنین روزگاری برمن حرام باد ... حرام ....

فردا یک بار دیگر متولد خواهم شد . یک جلد کتاب خوب هدیه به "نیل " . یک شاخه گل سرخ برای "خودم " . یک شام خوب  دستپخت "نیل "  که خیلی وقت است  غذای  خانگی نخورده ام .فسنجان باشد  :))  _ حیف که مامانه ی مهربان باباهه ی دوست داشتنی و خواهر کوچیکه ی دل انگیزم  اینجا نیستند .حایشان توی فلبم خالی ست _ یک پیاده روی آرام دو نفره ... توی این هوای نمک ناک مهر عزیرم ...نواختن چند نت خاطره انگیز ویولن به یاد سالی که گذشت  _ گل مریم باشد _  در آغوش کشیدن دستهای "تو " .... و یادآوری اینکه تمام جهان هم که ویران شود " تو " ماندگاری در من ... من ماندگارم در "تو "  . لبخند ، بوسه ، آغوش ...باشد ... باشد ... باشد ... و سر آخر بنشینیم کنار آتش ، من برایت از هانس دلقکم بخوانم و ماری ... تو خیره در آرامش من ، یک لیوان چای  گرم بنوشیم و من خودم را در آغوشت جا بگذارم ... همین ها .. همین ها برای خوشبختی من کافیست و چه باک از جهان اگر پامپی وار  نابود شود ... همین که می توانیم در این لحظه آرام بمانیم بی آنکه نگاهمان مضطرب نابودی جهان باشد ، برای ما کافیست ... و کاش ای کاش که تمام جهان در چنین روزی همین اندازه آرام باشد .با همین حس ... با همین نگاه ... کاش که برای خوشبختی جهان هم همین اندازه کافی باشد ....بی حرص و طمع .... این آز بی پایان ....کاش که جهان هم خوشبخت باشد با داشته های اندکش حتی ....

این یادداشت را نوشته ام تقدیمی برای " نیل " برای "نیل عزیزم ... خودم ... که یک سال دیگر روی پاهای خودش ایستاد ... یک سال دیگر عمیق تر به جهان نگاه کرد . در برابر تمام بادهای مخالف جهان ... در برابر نابودی روزگار ... و این دلتنگی های ویرانگر ... و این ناملایمات تقدیر ... خوشحالم خوشحالم که بهانه های کوچک  خوشبختی ام را هنوز دارم . بی آنکه ادمها توانسته باشند تغییرم بدهند . حل ام کنند . به بادم بدهند ... خوشحالم که هنوز میتوانم این یادداشت را بنویسم . مغرور و آزاد ... رها از تمام بندهای زندگی ..

دارم از پاییز عزیز لذت می برم . از بادهای خنکش ... از باران های ریز  ریز مداومش ... و از برگ ریزانش حتی ... جهان را مدتهاست به حال خودش رها کرده ام ....

تولدت مبارک نیل

 

/ 3 نظر / 20 بازدید
کاراته نيوز

سلام راستشو بخوا? داشتم ب?ن صفحات وب گشت م?زدم که به وبلاگ تو برخوردم... واقعا وبلاگ قشنگ و جذابي داري مطالبشم عاليه... ميخواستم اگه موافق باشي، با سايت من تبادل لينک کني.. البته ميگم.. اگر موافقي... اگه نظرت مثبت بود، به آدرس سايت من مراجعه کن و به من اطلاع بده تا من هم تو رو با نام دلخواهت تو سايتم درج کنم... البته اگه بنر هم داري، ميتوني آدرسش رو به علاوه آدرس وب خودت برام بفرستي تا بدرجمش.. منتظرتما، منو قال نذاري ;)

سوسن جعفری

کنار آتش و چای، دست‌های مهربانی که گرمترین و امن‌ترین حلقه‌ی اسارت جهانند را عاشق باش. مهر و عشق و حرص و رحمتی بی‌پایانتان را آرزو می‌کنم. تولدت مبارک همزادم [قلب]

آموزش آنلاين رايگان

داشتم سايت هاي آموزشي رو سرچ مي کردم يک سايت آموزش آنلاين پيدا کردم که به نظرم جذاب اومد. توش کلي دوره هاي رايگان بود.لينکشو براتون گذاشتم. http://cetkaacademy.ir/ آموزش آنلاين رايگان