هی ! آرام بمیر ....

وقتهایی که دلت گرفته است ، خاطره ها بی رحم ترینند . خیانت ویران کننده است و زندگی ، دردی که درمان نمی شود ... این روزها بی تاب لحظه هایی که تمام شده ، تاوان پس میدهم .دردهایی هستند که درمان نمی شوند . می شو ند .نه درمانی که بماند ...نه حالی که بیاید سر جاش . نه حسی که خوب بشود ...مدام ، زجری که دنباله دارد .

چیزی نیست که حالم را خوش کند . مثل این می ماند که روحم را کشته باشم . دستهایم را حلقه کرده باشم دور تنش و محکم فشار داده باشمش . بعد محکم تر ...بعد محکم تر ... و ناگهان روحم از هم پاشیده باشد . هر تکه اش جایی ... سلول سلول روحم از هم دریده شده ... خسته ...(نقطه ) خسته ( نقطه ) خسته ( نقطه ) . می خوابم ... خوابهایم ترکیبی از سیاهی و ویرانی و درد ... خوابهایم کش آلوده و بیمار .... غصه خوابهایم را سیاه کرده ...خاطره خوابهایم را ویران کرده ... جیغ می کشم و سخت عرق می ریزم . پلکهام که باز می شوند تمام تنم یخ بسته . می لرزم . پتو را تا زیرچانه می کشم بالا ...... اشک میریزم . اشک می ریزم ...اشک می ریزم . تا صبح راهی نمانده ...اما من اشک می ریزم . دردم می آید و اشک می ریزم .  زمان نمی گذرد ... صبح دورتر از آنچه مانده درگیر سیاهی و درد .... باید خودم را پنهان کنم  از هر چه هست ... باید بمیرم کمی ... شاید که روحم بار دیگر پیداش بشود توی تنم ...جان بگیرم.بایستم . بخندم ...وای که خنده چه دور است حالا . وای که از دست باید بدهی تا بفهمی ارزش یک حس را ...یک آدم را ، یک خاطره را ... وای که حسرت من را کشت ...کشت ...کشت ....

/ 5 نظر / 11 بازدید
ساغر(هوای بارونی)

خنده به لب هایت بیشتر می آمد می گویم آرام این را زیر لب و میگذرم از کنارت میدانم دلداری دادن برای حالایت چیزه بیهوده ایست نازنینم .نیلوفر...امیدوارم آروم بشی. میبوسمت.

ادموند

دچار یعنی .... نیلو نیلو نیلو برای مردن هنوز وقت هست ... زندگی کن آرام و آسوده آرام بگیر دختر !

آسی

دروغ میگم اگر بگم می فهمم حرفهات رو. نه نمی فهمم.در این ربع قرن زندگی هرگز حس مشترکی نداشتم. هرگز تعلقی وجود نداشته که به هر دلیلی از دست بره و حسرت باشه و حسرت. همیشه توی جاده های 1 طرفه حرکت کردم. اونهم تنها! وقتی گم شدم توی اون جاده ها غصه خوردم داغون شدم اما اون تنهایی با این تنهایی که تو میگی زمین تا آسمون فرق داره.من این تفاوت رو درک می کنم و این دروغ نیست. آهای دختره این درک کردن اشک به چشم آدم میاره! کاش وردی چیزی بود که می خوندیم و اوضاع درست می شد. نه؟ لااقل این روزها زودتر میگذشت. کاش....

سپید

...× فکر شروع دگرم خاطره فرسود مرا کاش از او درگذرم! گر چه به پایان شدنم .. باز زمستانی ام و خاطره ها یخ زده اند ! آب شوند .. باز، چه تلخ! در پی باران شدنم... +: هی نیل دوس میدارمت .. و آرام میبوسمت ...

سوسن جعفری

مرا می‌کشی در این بی‌خبری ... نیل.