shahrenaz

درد پاییز....درد دانستن است...

اگه کوسه ماهیا آدم بودن !

مثل ِ یه نی نی کوچولوی خواب زده که نصفه شبی نشسته پای ِ تکنولوژی برتر ِ هزاره ی سوم ...اینجا نشستم و می خوام قصه ی هزارو یک شب بخونم شاید که خوابم ببره !یه سوال ِ کوچولو هی توی گوشم وز وز می کنه و نمی ذاره بخوابم ...تو براش جواب داری ؟دیگه از وقتی که شمردن ِ ببعی ها قدیمی شده ...من حال و حوصله ی شمردنشونو ندارم .الان آدما قبل ِ خوابشون یا ماشیناشونو می شمرن یا پولاشونو ...یا دست ِ کم طلبکاریاشونو !!!منم که ...راستی تو بهم بگو ببینم ...خیال می کنی اگه کوسه ماهیا آدم بودن ...با ماهیا مهربونتر می شدن !؟

ــ آره خب ...اگه کوسه ماهیا آدم بودن توی دریا یه عالمه خونه می ساختن برای تموم ِ ماهی های بی خونه ! بعد روز ِ جشن ِ نیکوکاری که می شد توی خونه هارو پر می کردن از خوراکیهای رنگارنگ ! بعدم خیلی زود اونارو یادشون می رفت تا سال بعدی که جشن نیکوکاری از راه می رسید ! اگه یه موقع یکی از ماهی کوچولوها مریض می شد یا مثلا باله ش زخم برمی داشت کلی هواشو داشتن ...نکنه یه موقع خدای نکرده بمیره ! برای اینکه دل ِ کوچولوشم نشکنه زیر آب یه عالمه جشنای قشنگ راه می نداختن ...بذار فکر کنم ...نه ...اکس پارتی راه می نداختن .ماهیا باید بهشون خوش بگذره دیگه ! توی پارتی هاشونم هر چی دلت بخواد پیدا می شد ....آخه ماهی کوچولوی خوشحال خیلی خوشمزه تر از ماهی کوچولوی بی حاله !

توش شهر ِ زیر آب برای ماهیا مدرسه می ساختن ...با یه عالمه دانشگاه ...ماهیا توی مدرسه هاشون اخلاق یاد می گرفتن  .یاد می گرفتن که بهترین ماهی کوچولوی ِ خوشگل اون ماهی کوچولوئیه که خودشو دو دستی به کوسه ماهیا پیشکش کنه !ماهیا توی دانشگاهاشونم یاد می گرفتن که فرقه های چپ و راستی رو از توی مغزشون بفرستن بیرون .اگه یه موقعی هم  یکی از ماهیا توی فکرش می رفت عضو ِ یکی از فرقه ها می شد دوست ِ صمیمیش یواشکی می رفت و کوسه هارو خبر می کرد ...آخه ماهیا یاد گرفته بودن ...خیانت از ارکان ِ مهم ِ زندگیه !

اگه کوسه ماهیا آدم بودن ...ماهیا هنر پیشه می شدن .توی دهن ِ  کوسه ها تاتر راه می نداختن .تاتری که توش ماهی های کوچولو ی بازیگر با یه دل ِ شاد ...با یه لب ِ خندون از گلوی کوسه هاپائین می رفتن .این وسط آهنگای پر سوزو گداز هم بود ....ماهی هاین نقاش از دندونای کوسه ها نقاشیای بزرگ می کشیدن بعد به قیمت ِ خون ِ ماهیا ی دیگه می فروختنشون به اون بالا بالائیا .یکی هم این وسط یه هویی فتوا می داد : زندگی واقعی از توی شیکم ِ کوسه ها شروع میشه ! 

اگه کوسه ماهیا آدم بودن .ماهیا هیچ وقت با هم برابر نبودن .ماهیای کوچیک سهم ِ ماهی های بزرگ می شدن .آخه این  رسم ِ بقاست عزیزکم ! اگه کوسه ماهیا آدم بودن ماهی کوچولوهای زیر ِ آب یا معلم می شدن ...یا مهندس ...یا دکتر ...تا مامان باباهاشون پز بدن که ما توی خونه هامون آقا و خانم ِ دکتر داریم !آقا و خانم ِ مهندس داریم !

سرت و درد نیارم اگه کوسه ماهیا آدم بودن :

زیر دریا هم قانون  وجود نداشت !

دیگه خوابم گرفته ...خب نی نی کوچولوهای خواب زده قصه ی نانازی ِ ما تموم شده ...شب ِ همتون به خیر ...بای بای !

+ نوشته شده در ۱٦ مهر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط نیلوفر نظرات ()