shahrenaz

درد پاییز....درد دانستن است...

گل سرخی که مرا به نام می خواند...

اولين نامه رو در بهار نوشتم ...زير درختی که از حادثه عشق تر بود و پرتقالهايی داشت که زندگی رو تازه تجربه ميکردن ... نامم رو سپردم به دست نسيم تا برسونه به  نزديکترين شکوفه سيب . اون زمان هنوز دختر کوچولوی بی تجربه ای بودم که خيال ميکرد با پوشيدن کفش های تق تقی مامانش اونقدر بزرگ ميشه که ميتونه حتی از عشق بنويسه ...

اولين بوسه رو در بهار تجربه کردم ... بابا که روشنتر از تمام خورشيدهای دنيا شده بود ومامان که بابا عادت داشت هميشه ماه قشنگ من صداش کنه ـــراستی چند هزار ساله که بابا ديگه با اين اسم مامانو صدا نکرده !؟ ـــ وقتی منو بوسيدن عطرزندگی خوش تر از هميشه ميون باغچه کوچيک زندگی ما پخش شد ومن که کوچکتر از اون بودم که بفهمم چشمهای زندگی کوره و هميشه نميتونه شاهد قشنگی ها باشه خيال می کردم تا هميشه زندگی همين قدر قشنگ خواهد بود....

اولين لبخند رو دربهار ديدم ...روی لبهای کسی بود که بعدهاشد همه زندگی نيلوفر .کسی که حالا نمی دونم کجاست اما هرجاکه هست اميدوارم ياد من هم باشه ...وقتی می رفت حياط خونه ما  پر از ستاره های رنگی شده بود... قشنگتر از شکوفه و شقايق و بزرگتر از هزار هزار خوشبختی ...

اولين کلمه رو در بهار به زبون اوردم ...پرستوها دورم کرده بودن و زنبقهای ابی که برای من دست تکون می دادن و اسمون که انگار خواهر دوقلوی دريا شده بود وتوی ايوون خونه ما موج می زد ...کلمه های من بالاتر از تمام ابرها پرواز می کردن ...

اولين بار در بهار بود که ياد گرفتم دوست داشته باشم ... هر شب خواب شالی زارهای سبز و ستاره های اسمونو می ديدم ....روياهای طلايی و بزرگم رقص کنان توی اسمون خيالم می درخشيدن و من عاشق گل سرخی بودم که کنار مهربونيهای کسی قد کشيده بود ...کسی که امروز اسمش رو به ياد ندارم ...

اولين بار در بهار بودکه بيدار شدم ...بابا تکونم می داد ومامان که هميشه اغوش گرمی داشت برای تمام خستگيهام .اسم کسی که ياد گرفته بودم دوستش داشته باشم ميون تمام لحظه های ابی رنگ اتاقم جريان داشت .بيشه زار سرسبز عشق به خلوتم راه پيدا کرده بود واين بين فقط همون گل سرخ بود که منو به اسم صدا می کرد .گل سرخی که بی دريغ محبت می کرد ...

اولين بار در بهار سبز شدم ...گلهای باغچه خونه مادربزرگ دوست داشتند بامن دوست باشن ...اسم کسی بر لبم روييده بود که امروز به ياد ندارمش اما هر کسی که بود اميدوارم تا هميشه سبز بمونه

 پ.ن: قبلا برای کسی ميلش کرده بودم .کسی که هرگز نگفت دوست داره دلنوشته هامو بخونه يا نه ...بی خيال...

+ نوشته شده در ٢۳ فروردین ۱۳۸٥ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()