shahrenaz

درد پاییز....درد دانستن است...

با يک گل بهار نميشود ....

امروز صبح انگار که هر پيچ و خم جاده زندگی چون دوستی دير اشنا سلامم ميکرد ومن با لبخندی برلب ...جوابش می دادم ...می دانی من خيال نميکنم بهار و پيری سنخيتی با هم داشته باشند ...اصلا بهار فرتوت معنی ندارد ...تصورش را بکن ....کاجهای جوان با ان ميوه های مرواريد مانند و گرد ميان برگهای سوزنی شکل و نمناکشان  که عاشقانه برايت دست تکان ميدهند و افراهای دوست داشتنی که هنوز که هنوز است از راز فاش شده سرزمين درختان شگفت زده اند وبا ديدنت در گوش هم پچ پچ می کنند .و تو نمی دانی چه ميگويند !!!!!..نه...نگو که بهار تو به پيری رسيده ...نگو چون من باور نميکنم ...چون خودت هم باور نميکنی ....

اما چيزی هست که من خوب ميدانم و می دانم که تو هم خوب ميدانی ...شنيده ای که ميگويند: با يک گل بهار نمی شود ...!!!!!!!!من می خواهم بگويم درست است که با يک گل بهار نميشود ...اما با رفتن يک گل باور کن که بهار برای هميشه ميرود ...گل زندگی ادمها ميتواند عزيزترين کس انها باشد ...گل زندگی ادمها ميتواند يک عشق باشد ...زمينی و اسمانی هم ندارد ...گل زندگی ادمها ميتواند مادر باشد ...می تواند پدر باشد ...می تواند حتی يک دوست داشتن غريب باشد ...می دانم که ميدانی که گل زندگی ادمها تنهايک گل نيست يک گلستان است ....يک گلستان پر از زيباترين گلهای بهاری ...پر از لاله و زنبق و نيلوفر و مريم و نرگس ...می دانی ...وقتی گلستان به اين قشنگی را ميان دنيايت از دست رفته ميبينی تمام رنگهای خوش بهارت رنگ می بازد ...ديگر افتاب بهارت هم دوست داشتنی نيست چه رسد به خود بهار ...

اصلا شايد کسی که ميرود و عزيزترين گل زندگی توست خود بهار باشد...خود بهار که بارفتنش ديگر گلی ميان باغچه کوچک زندگی تو به غنچه نمی نشيند ...ديگر درخت سيب وسط حياط با ان شکوفه های صورتی رنگ برايت دلبری نمی کند و ديگر درخت هميشه سبز... سبز نميشود ...ديگر زمستان پايانی نخواهد داشت ...بهار تو با پرستوها کوچ ميکند اما با انها باز نمی گردد تا ببيند که اشيانه کوچک زندگی تو در زمستانی که بی او ميگذرد چه دردمندانه بهانه بودنش را ميگيرد !!!!

بياييد امروز قدر تمام گلهای باغچه سبز زندگيهايمان را بدانيم و يادمان باشد کاری نکنيم قلب گلهای هميشه بهار بشکند که شکستن قلب يک گل کم از ويرانی يک بهار ندارد ....يادمان باشد ....

+ نوشته شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸٥ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()