shahrenaz

درد پاییز....درد دانستن است...

از ياد رفته ...

زمانی که اين شعر را می نويسم

حدودا يک قصيده است که به دنيا امده ام .

پوست انداختم

ويک رباعی ارام نفس کشيدم .

حالا اما ...

يک مثنوی از عمرم گذشته است ...

يک مثنوی ...می دانی !

امروز می خواهم سکوت سرد سپید را بشکنم

واعتراف کنم .

اعتراف کنم که يک غزل

تنها يک غزل به مرگم باقيست .

وفردا...

فردا مرا در گورستان تاريخی شاعران دزد

شاعران از ياد رفته

خاک خواهند کرد ...

بر گورم اما خواهند نوشت :

شاعرکی بود

که حقيقت را ميدزديد

ومی نوشت ...!

+ نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()