shahrenaz

درد پاییز....درد دانستن است...

حتی بدون بال کبوتر کبوتره ...

هدف رفتن بود و رسيدن يا موندن بود و  شنيدن درد غريبی غربت ادمها ... ؟! نمی دونم !يادمه کسی می گفت : چه با بال ... چه بی بال ...فرقی نمی کنه . وقتی بخوای به اوج برسی با دل هم می شه پرواز کرد. می گفت : اگه دلت اسمونی باشه می تونی تا ابی ترين لحظه های عشق سفر کنی ...با سحر همراز ستاره ها بشی و با خورشيد برقصی و برای ماه قصه بگی . حتی شايد چکاوکهای بهار تو رو به مهمونی گلهای اطلسی دعوت کنن و تو هم سوار بال شاپرکها پر بکشی به اون بلندترين قله های اسمونی ...از سر مردابهای به خواب رفته گذر کنی و سلام ماهی هارو برسونی به تموم نيلوفرهای ابی لب برکه که به دست نسيم بازيگوش به رقص در اومدن ...شايد هم بتونی اون گل هميشه در سفر قاصدک رو ميون حقيقت درياچه نقره ای رنگ خيالت به پرواز در بياری و اون شبدر چهار پر عشق رو روی ابرها پيدا کنی ...اگه دلت خواست حتما می تونی تن خزون زده پاييزی رو به انتظار سبز شدن دوباره بنشونی ...اره حتما می تونی گل قشنگ احساست رو بکاری ميون تنهايی و سرمای زمستون از ياد رفته ...باور کن اگه کبوتر بال هم نداشت ... باز به عشق رسيدن همسفر قاصدکهای بهار می شد ... باور کن ...

پ.ن۱: ديگه حالم داره از دوست دارم گفتن های پوچ و احمقانه بعضيها که کلی ادعای اشنايی دارن به هم ميخوره . محض اطلاعشون بايد بگم من نه حوصله شنيدن حرفهای بی سر و تهی که پر از يه مشت اراجيف احمقانه است دارم ونه وقت جواب دادن به ميلهايی که هيچ حرفی برای گفتن ندارن جز اظهار عشقهای  رنگ و رو رفتهو بيهوده  ...اين جور چرنديات وهمون بهتر که از اول دليتشون کرد ...اينجا شهر ناز نيلوفر ايرانيه نيلوفری که هيچ دلش نمی خواد شهرنازش پر از بيهودگی باشه ...ميلهای عشقولانتونو بذارين دم کوزه ابشو بخورين .اگه هم خواستين دوباره توی شهرناز بنويسين اول مطلب نيلوفر ايرانی رو بخونين بعد بنويسين ...

پ.ن۲: محض اطلاع بعضيها من نيلوفريترين نيلوفر هيچ بنده خدايی نيستم ... همين ...

پ.ن۳: دلم خنک شد ...

+ نوشته شده در ۳۱ فروردین ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط نیلوفر نظرات ()