shahrenaz

درد پاییز....درد دانستن است...

» صدای من را از نیمه ی زمستان زیبا می شنوید ! :: ۱٧ دی ۱۳٩٤
» پرنده مر...ماندنی ست ! :: ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
» (1) :: پنجشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٦
» یک شاخه گل سرخ برای " خودم " .... :: دوشنبه ۱۳٩۳/٧/٢۱
» uhgy :: سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/۱
» این غم انگیزترین درد جهان .... :: شنبه ۱۳٩۳/۳/٢٤
» به بهانه ی هشت سالگی این رفیق شفیق یا یه کلاس دوم خوش آمدید :: چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۱٠
» در پایان سفر.... :: جمعه ۱۳٩۳/۱/۱٥
» در دو قدمی رسیدن به خانه ام ! :: سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٧
» درست پیش از بهار ...وقتی زمستان تمامی ندارد ! :: یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٥
» یک رویای خیس رنگارنگ..... :: دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
» کارهای ریز و درشتی که این چند روزه تمامی ندارند ....(شمارش معکوس تا کنکور ارشد) :: سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱
» بیا برای زمستان دعوت نامه بفرستیم ! :: چهارشنبه ۱۳٩٢/٩/٢٠
» امان از پاییز ....این پاییز برگ ریز .... :: دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٦
» رفتم آنجا و بازگشتم ... :: شنبه ۱۳٩٢/٧/٢٧
» این مهر مهربان دل انگیز .... :: سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/۱٦
» کولی آواره ی بی سرزمینی که به هیچ خاکی تعلق ندارد .... :: دوشنبه ۱۳٩٢/٦/۱۱
» روزهایی اینچنین شلوغ و سفری دوباره به بهانه ی زیباترین عروس سال ! :: جمعه ۱۳٩٢/٦/۸
» سفر :: شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٩
» و در انتهای هر رنگین کمانی ، کوزه ای لبریز سکه های طلا پنهان است .... :: دوشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٤
» در نیمه های این تابستان نچسب .... :: شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٢
» بعد از سفری کوتاه :: شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٢
» وقتی تعطیلاتت به پایان می رسدو دوباره بازمیگردی به شهری در آغوش دشتی وسیع ! :: شنبه ۱۳٩٢/۳/۱۸
» روزهای باران زده ی من ... :: یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٥
» نامه ای سرگشاده به نادیا :: پنجشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٦
» امان از باران عصرانه های بهار .... :: دوشنبه ۱۳٩٢/٢/٢۳
» سه گانه ای با من ! :: جمعه ۱۳٩٢/٢/٢٠
» سه گانه ای با من ! :: جمعه ۱۳٩٢/٢/٢٠
» گاهی وقتی رویاهای صادقانه خرخره ات را میگیرند :: یکشنبه ۱۳٩٢/٢/۱٥
» از خوابها که بگذریم .... رویاها در ما آغاز می شوند .... :: سه‌شنبه ۱۳٩٢/٢/۱٠
» کرگدنها مورچه ها را دوست دارند ... :: شنبه ۱۳٩٢/٢/٧
» لعنت به تمام قهرمان های نیمه تمام دنیا.... :: چهارشنبه ۱۳٩٢/٢/٤
» در آغاز این روزهای خوب ... :: دوشنبه ۱۳٩٢/۱/۱٩
» این مرض لاعلاج من :: یکشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
» وقتی زندگی را تمام وقت در آغوش داری .... :: شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۸
» از روزهای سرد این زمستان دلچسب... :: چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
» از روزهای سرد این زمستان دلچسب... :: چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
» از روزهای سرد این زمستان دلچسب... :: چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
» بابانویل :: پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٧
» خانه آرزوهای طلایی نیل! :: پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٢۳
» از این روزهای یک نیلوی خسته و مریض! :: پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/٩
» وقتی خانه در انتظار توست :: پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٥
» دوشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٢ :: دوشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٢
» یکشنبه ۱۳٩۱/۸/٢۱ :: یکشنبه ۱۳٩۱/۸/٢۱
» ا :: چهارشنبه ۱۳٩۱/۸/۱٧
» n :: سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/۱٦
» از این روزهای آباد ِ یک کرفس غول پیکر شاد ! :: جمعه ۱۳٩۱/٦/۳۱
» اینجا ، خانه ای که دوستش دارم .... :: دوشنبه ۱۳٩۱/٦/۱۳
» از من و لی لی پوتها .... :: پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/٩
» چشم های من حراج ! :: دوشنبه ۱۳٩۱/٤/۱٢
» عصر یک جمعه ی آرام و دلچسب ، اینجا ، خانه ی من ! :: جمعه ۱۳٩۱/٤/٢
» کسالتی بی حاصل :: دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٩
» برای "یک دوست " : این حکایت عاشقانه نیست ! :: پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٥
» از یک تابستان داغ ... یک کویر خشک ... و یک خیابان پر درخت .... :: پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/۱۸
» برای تمام دوستانم و برای زندگی ... و برای شهرناز : تولدت مبارک یار قدیمی ! :: سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢
» آنکه تو را بیشتر ز تو می خواست .... :: شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
» بگذار تا بگریم ... * :: یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
» هی ! آرام بمیر .... :: جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٩
» برای تمام دوستانم ، از این روزهای ویرانگر .... :: چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳
» برای تو که قصه ات تمام شد ... :: جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۸
» از این روزهای زمستانی پر برف .... :: جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧
» از تکه یادداشتهای روزانه .... :: پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۸
» روزهایی اینچنیییییییییین تازه ... :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/٢٩
» ماندن .... :: پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٤
» از خانه امان .... :: یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٠
» دردو دلانه :: دوشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٤
» وقتی خبرهای غافلگیر کننده خفتت کنند ! :: یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٦
» با تشکر از خانواده ی ایرانی ! :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱
» "دور باید شد از این خاک غریب " :: یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٢
» خانه :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٧
» به یاد "او " یا ... زندگی دکمه ی بازگشت ندارد . :: دوشنبه ۱۳٩٠/۸/٩
» روزهایی این همه پر تنش .... یا وقتهایی که جمعه عزیز می شود ! :: جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٩
» فکرهایی برای نگفتن .... یا : تولدت مبارک نیل ! :: جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٢
» "ما را هم کمی دریاب " :: چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠
» وقتی دلتنگ یک اتفاق خوش هستی ! :: جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥
» چیزی ، خاطره ای ، تکه یادی ... ویران شو ! :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
» از اینجا ، زیر یک باران پاییزی ...تا آنجا ، هر آنکجا که هستی .... :: شنبه ۱۳٩٠/٧/٩
» شبی از شب های سرد پاییزی .... :: دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٤
» دلم برای مهربانی های دلت تنگ شده ! :: جمعه ۱۳٩٠/٧/۱
» وقتی قرار است یک هفته مامان ِ خانه بشوی و خودت دو زار وقت نداری ! :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٩
» اینجا تو را کم دارد ! :: جمعه ۱۳٩٠/٦/٢٥
» روزهایی اینچنینی ... وقتی از سفر بازگشته ای ... :: دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۱
» لطفا مواظب خودت باش ! این یک دستور است .... :: یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳
» وقتی باران تمام رویاهای ریز ریزت را خیس می کند ... :: شنبه ۱۳٩٠/٦/٥
» روزمرگی های این روزها ، چند تکه زندگی ... :: شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩
» من باب شب نوشت :: چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٦
» وقتی چند هندوانه را با دو دست بلند می کنی :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٥
» عصیان :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٥
» بی سرزمین تر از باد ... ** :: دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤
» برای خاطر تمام لحظه هایی که عاشقت بودم... :: یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٩
» وقتی آدم دلش یک پت کوچولوی فسقلی بخواهد .... :: یکشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٦
» دلمرده گی ها ، روزمرگی ها... و بیم و امیدهای نه چندان دور و نزدیک این روزها :: دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٢٠
» چقد حس بدیه حس تنهایی ... * :: جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٧
» خوشبختی تکه پاره شده ای که باد تکه هاش رابا خودش برد به یک جای دور .... :: چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٥
» وقتهایی که حس یک مسافر صورتی ِ عشق ِ سفر را داری ! :: شنبه ۱۳٩٠/٤/۱۱
» کسی نیست به من تنفس مصنوعی بدهد ! ؟ :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٧
» رویای یک عصر تابستانی ، با پیراهن صورتی کم رنگ و یک باغچه به وسعت آسمان ! :: جمعه ۱۳٩٠/٤/۳
» برای سپید ، که دلخوشی های ریز ریز را دوباره زنده می کند ! :: یکشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٩
» وایسا دنیا من می خوام پیاده شم ! :: چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٥
» نجات دهنده در گور خفته است ! :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٧
» من ، به تمام دخترکان ِ دنیا که پیرمردهای عزیزشان را هنوز دارند ، حسودی ام میشود! :: پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٢
» نگذار تمام زندگی ات را مصادره کنند ... :: شنبه ۱۳٩٠/۳/٧
» روزهایی که دارند یِک"من " ِ آواره را آواره تر میکنند ... :: شنبه ۱۳٩٠/٢/۳۱
» تو تنها نیستی بابا بزرگ :: دوشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٦
» گابریل تنها پیغام می‌دهد :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/۱۳
» وقتی یک وجب جا توی زندگی ات ، پنج ساله می شود ! :: سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/٢۳
» برای شادی و برای تمام آن خرمالو های رسیده ی بالای آن صفحه ! :: یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱
» وقتهایی که دلت گرفته است (6) :: چهارشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٧
» وقتی تعطیلات به پایان می رسد و زندگی از نو آغاز می شود ! :: جمعه ۱۳٩٠/۱/۱٢
» وقتهایی که دلت گرفته است (5) :: دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۸
» شخصی نوشت (1) :: یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٧
» اولین یادداشت پراکنده ی سال 90 ! :: دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱
» سیر روایت گونه ای از آخرین دلخوری های هشتاد و نه ! :: جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٢٧
» آخرین چهارشنبه ی سالی که با لاک صورتی گذشت ! :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
» وقتی اسفند حرف آخر را می زند ! یا : بیایید برای همدیگر کمی دعا کنیم ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
» تکه ی دونفره ای از یک روز زمستانی ٍ سرد ، وقتی باران ریز ریز می بارید :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
» وقتی دست از سر توهم برمی داری ! :: شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٧
» وقتهایی که دلت گرفته است ( 4) :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥
» نگذار این دیوانه از قفس بپرد ! :: دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢
» دهگانه ی بهمن هشتاد و نه یا : وقتی آدم دلش بهار می خواهد ! :: شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
» پراکنده هایی از این روزها و شبهای سرد زمستانی ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
» ...وقتی " او " مُرد ! :: دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
» چند تکه از روزمره گی های خیلی معمولی... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۱
» غمی که بالا می آوری و درهم می شکندت ... :: دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
» سلام هم سیاره ای ... :: شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» وقتی چینی نازک تنهایی کسی می شکند ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
» وقتی خستگی یک دوره ی سخت یکهو از تنت به درمی شود ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
» ...و این دردودل کوچکی است که امشب کپک زدگی را تجربه کرد ... :: شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩
» ادبیات نمایشی آری ؟ ادبیات نمایشی نه ؟ :: جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۸
» "لحظه " :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٦
» باد آدمها را با خودش برد ، یک جای دور ، دورتر از حالا ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٥
» در نیمه شبی که برف نمی بارید ... :: یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳
» دلخوری های ریز ریزی که ناگهان قد کوه می شوند ... :: شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢
» یک عصر آرام زمستانی ... :: یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
» در ابتدای یک روز سرد ِ زمستانی ، وقتی تازه از سفر برگشته باشی ... :: شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
» وقتی در سفر باشی و باران تمام خاطرت را شسته باشد با مهربانی ... :: دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٠
» شب نوشت یک ماه و نیم عذاب ِ الیم ! :: جمعه ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
» لحظه :: یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
» " روز خود را چگونه گذراندید ؟ " :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۸
» اوی دوست داشتنی من ! یا آقای میم.الف چگونه انسانی است ؟ :: دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٦
» امشب ، سوم دی ماه هشتاد و نه ، شبی با دغدغه های تمام نشدنی اما معمولی ! :: جمعه ۱۳۸٩/۱٠/۳
» لحظه :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱
» وقتی آدمها از توی قاب عکسها ، به آدم خواب زده ای مثل من لبخند می زنند ! :: شنبه ۱۳۸٩/٩/٢٧
» وقتی طوفان برگ تمام زندگی اتان را زیر و رو کرده باشد ! :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/٢٥
» تکه پاره ای ناخواستنی در انتهای یک روز ِ پاییزی ِ نیمه سرد ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٢۳
» یک روز صبح ، وقتی دلت هوای آرامش داشت ، به آنجا سری بزن ... :: یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۱
» ...و لایلا نام تمام لیلا های روی زمین است ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۱٦
» این یک رپرتاژ آگهی‌ست....... :: یکشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٤
» خاطره هایی با طعم خوش بستنی زمستانی ! :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۱
» دلخوری های یک آدم ِ مخلوط از یک آدم ِ پیچیده ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٩
» لحظه :: جمعه ۱۳۸٩/٩/٥
» آیا خانه ها هم قلب دارند ؟ :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٢
» وقتی انسان شعف باران می شود... :: شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٩
» پدربزرگها به بهشت می روند ... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٧
» وقتی آدم درمانده می شود ...یا لطفا از دندان پزشکها نترسید ! :: دوشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٤
» این تکه پاره های کوچک از دنیای واقعی ... :: جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۱
» من دلم یک بستنی قیفی می خواهد با طعم بستنی قیفی های ده سال پیش ... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٠
» یادداشت های شبانه ی یک ذهن زیبا یا دستور تهیه سالاد فصل ! :: جمعه ۱۳۸٩/۸/۱٤
» تکه پاره هایی از آنچه طی هفته ی گذشته رخ داد یا همچو چیزی .... :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٢
» آدم بودن چیز خوبی است :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۱
» یکی از آن چند تن (3) :: جمعه ۱۳۸٩/۸/٧
» وقتهایی که دلت گرفته است (4) :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/٥
» این گوگل پدر سوخته ی لا مصب ِ ... :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/٥
» هم دلی از هم زبونی بهتره .... :: شنبه ۱۳۸٩/۸/۱
» وقتی آنقدر در زندگی ات غرق شده باشی که رویاهایت به باد رفته باشند .... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٩
» وقتی تعطیلاتت به پایان می رسد یا : تولدت مبارک نیلو :: دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦
» فردا ، روز من است ... یک "من " ِ کوچک ِ بازیگوش که کم مانده مبتلا شود ... :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۱
» وقتهایی که دلت گرفته است (3) :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٠
» شمارش معکوس برای قرار عاشقانه ... :: شنبه ۱۳۸٩/٧/۱٧
» طعم زهر مار نسکافه ی پاکتی توی دهان زندگی ! :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٤
» وقتی " تو " در قلب ِ من نفس های عمیق می کشی ... :: یکشنبه ۱۳۸٩/٧/۱۱
» وقتی آدم یک تهدید مهم را نادیده می گیرد ! :: دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٥
» یکی از آن چند تن (2) :: جمعه ۱۳۸٩/٧/٢
» Sunshine :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳۱
» وقتهایی که دلت گرفته است (2) :: جمعه ۱۳۸٩/٦/٢٦
» یکی از آن چند تن (1) :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢۳
» لبخند بزن این روزها ... :: شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٠
» بعونک یا مجیب :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/۱٦
» داشتن یا نداشتن ... :: جمعه ۱۳۸٩/٦/۱٢
» خاطره ی تکرار نشدنی خانه هایی با سقف های طلایی ... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۱
» وقتهایی که دلت گرفته است (1) :: دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸
» رویای شیرین یک صبح دل انگیز ، وقتی از ارتفاع خواب هایت پرت شده باشی پایین ... :: جمعه ۱۳۸٩/٦/٥
» لحظه ای برای آرامش (1) :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۳
» این جادوی غیر قابل انکار شهریور : باران ! :: یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۳۱
» حقیقتی ژرف و انکار ناپذیر، یا چگونه "زندگی " از یک شیطنت کوچک خلق شد ؟ :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٧
» آقایان و خانم های محترم ! آدم های خسته نیاز به مراقبت دارند ... :: دوشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٥
» وقتی سر یک آدم بلای بامزه ای آمده باشد .... :: شنبه ۱۳۸٩/٥/٢۳
» من چقدر خرم برای تو.... :: جمعه ۱۳۸٩/٥/٢٢
» بلای خانمان براندازی مثل قورت دادن بی وقفه ی پاستیل ! :: جمعه ۱۳۸٩/٥/٢٢
» یک روز خیلی معمولی وقتی خانم خانه "من " باشم ! :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٢۱
» اینجا شهر کوچکی در کرانه های خزر است و من ، تو را دوست می دارم ....* :: دوشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۸
» برای آنکه تو را بیشتر ز تو می‌خواست.... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤
» قصه ی رویا فروش دوره گردی که رویاهایش را باد با خودش برده است .... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤
» شبی در برزخ :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۳
» "خانه " ...این تکه ی دنج دوست داشتنی ... :: یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٠
» ...و زندگی همچنان ادامه دارد ... :: شنبه ۱۳۸٩/٥/٩
» نترس ، اینجا در امانی ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/٥
» روزهایی شبیه به امروز ، پنج مرداد هشتاد و نه :: دوشنبه ۱۳۸٩/٥/٤
» وقتی فردا اولین روز کاری ات باشد و سقف آرزوهایت بی پایان ... :: شنبه ۱۳۸٩/٥/٢
» کنج دنج زندگی ات را سفت بچسب ! :: جمعه ۱۳۸٩/٥/۱
» وقتی آدم هی پاچه می گیرد .... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/٢٩
» ...وقتی تعطیلات به پایان رسید .... :: یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٧
» روایت سوم شخص از حضور من :: جمعه ۱۳۸٩/٤/٢٥
» بیا برویم کمی برای خودمان "باشیم " :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۳
» این است روزگار ما در این تابستان داغ داغ داغ بی پدر مادر ! :: یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٠
» چند یادداشت کوتاه برای خودم :: جمعه ۱۳۸٩/٤/۱۸
» تقدیرنامه ای برای "تو " .... :: جمعه ۱۳۸٩/٤/۱۸
» من دختر خوبی خواهم بود ( نقطه ) :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٧
» شبی زیر ِ سایه ی دانایی :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦
» وقتی چیزی شبیه معجزه با " رویای یک مرد " ممکن شده باشد... :: یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳
» آنوقت صدای آشنای زنی از اعماق قلبم بالا آمد : نرگسم ! :: جمعه ۱۳۸٩/٤/۱۱
» قصه ی بی سرانجام "او" یی که خانه نداشت ، زندگی نداشت و هیچ چیز دیگر هم نداشت ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۸
» تابستان ، این تابستان داغ ! :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۳
» خانم ها ، آقایان توجه فرمایید ! :: دوشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٤
» در باب یک حس ِ سیری ناپذیر زنانه ! :: جمعه ۱۳۸٩/۳/٢۱
» چند لحظه ی کوتاه از یک روز کسل کننده ی اواسط خرداد :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٠
» در میانه ی یکی از همین روزهای تکراری ، وقتی دلت برای باران لک زده باشد ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۸
» یادداشتی برای نخواندن :: یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٦
» به سر کار رفتن یا نرفتن ، مساله این است ! :: چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٢
» برای زنی که دنیا به اندازه ی یک عمر زنانگی به او بدهکار است .... :: شنبه ۱۳۸٩/۳/۸
» وقتی تمام ِ صبحت را توی اداره ی آگاهی گذرانده باشی ... :: شنبه ۱۳۸٩/۳/۸
» لحظه :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٤
» لحظه :: یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٢
» اندر باب ِ به گند کشیده شدن ِ یک عصر ِ دلچسب یا " من ترجیح می دهم ...." :: شنبه ۱۳۸٩/۳/۱
» حرف ِ خاصی نیست جز روزمره گی کش آلود ِ این روزهای بی پایان .... :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/۳٠
» لذت خواندن :: دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٧
» چه خبر ؟ :: یکشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٦
» سه لحظه در یک روز ! :: جمعه ۱۳۸٩/٢/٢٤
» وقتی خورشید خانم یکهو ناغافل طلوع می کند و لپ های گلی خانم کا را می بوسد :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/٢۳
» در انتظار چند دقیقه ی بی تشویش :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۱
» لحظه :: یکشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٩
» وقتی زمان از حرکت بماند و خاطره از من و تو سر ریز بشود و صدای خنده ی زاقول بیاید :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٦
» لحظه :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/۱٤
» حکایت یک عالم رویای زنده ی بی پایان ... :: دوشنبه ۱۳۸٩/٢/۱۳
» پیشنهادی برای تعطیلات آخر هفته یا " شما که غریبه نیستید " :: جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٠
» روزمرگی های یک نگارنده ... :: چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۸
» وقتی دنیا از هر آنچه رنگ ِ" تعلق" داشته باشد ، خالی بشود .... :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٧
» چهار ساله می شوییییییییییییییییییییییم ! :: یکشنبه ۱۳۸٩/٢/٥
» چند یادداشت کوتاه :: جمعه ۱۳۸٩/٢/۳
» در دستانش چیزی بود که در چشمانش نبود :: پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/٢
» " بسم الله الرحمن الرحیم ..." :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۳۱
» ...وقتی هوای خاطره آفتابی باشد ... :: یکشنبه ۱۳۸٩/۱/٢٩
» از زندگانیم گله دارد جوانیم... :: جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٧
» رویای نیمه شبی از شب های فروردین :: جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٧
» پیشنهادی برای تعطیلات آخر هفته :: دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢۳
» برای این "من " ِ خسته ی تنها ، در نیمه شبی از شب های فروردین هشتاد و نه :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٩
» لحظه :: سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧
» از میان یادداشت های پراکنده :: شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤
» هیچ کجای دنیا خانه ی خود آدم نمی شود . :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٢
» پیش درآمد (1) :: جمعه ۱۳۸٩/۱/٦
» من او هستم همان من او :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥
» اولین لحظه ای که ثبت می شود در سال جدیدمان :: پنجشنبه ۱۳۸٩/۱/٥
» بیلان ِ شخصی سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت از نگاه خودم :: جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٢۸
» ...در یکی از آخرین شب های زمستان ِ هشتاد و هشت وقتی ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٧
» لبخندی برای "خودم " :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
» وقتی هشتاد و هشت دم ِ آخری هم یقه ات را ول نمی کند ! :: یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
» " برای ... از طرف آنکه تو را بیشتر ز تو می خواست " :: شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
» ما توی بند و بساطمان یکدانه ماهی قرمز ِ کوچولوی همیشه تشنه داریم . :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
» " به خانه خوش آمدی نیلو " :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
» با تصرف "به هر آن کجا که باشم " * :: شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱
» اندر احوالات ما در سفر ! :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
» تو فرود آی برف تازه سلام! * :: دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
» وقتی شب هایت آنقدر کش می آیند که سحر فراموشت می شود .... :: دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
» لحظه ( 59) :: شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
» خوشبختی شاید ...هی ! چقدر دلم برای شمارش ِ دلخوشی های ریز ریز ِخودم تنگ شده بود :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٧
» وقتی ملت خودمانی می شوند ! :: شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۳
» از میان یادداشت های پراکنده :: دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
» پیشنهادی برای تعطیلات زمستانی :: دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
» در نیمه های عصر ِ یک روز ِ زمستانی ، وقتی که زندگی همچنان در جریان بود ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
» عصری که تویش هیچ بارانی نبارید ، هیچ دستی گرم نشد ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
» لحظه (58) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٠
» لحظه(57) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۸
» و ما آن روز به بهشت کوچکی روی زمین سفر کردیم . :: شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٥
» لحظه (56) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۳
» لحظه ( 55) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱
» من که هیولا نیستم ! :: یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩
» لحظه ( 54) :: شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۸
» من یک کرگدن هستم ! :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٥
» شب نوشت های یک ذهن ِ درهم برهم :: یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٥
» آنوقت پیاده گز کرده بودیم تمام ِ شهر را و باران تازه بند آمده بود :: شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٤
» وقتی توی خاطراتت باران ببارد ... :: جمعه ۱۳۸۸/٩/۱۳
» نقاهت نامه :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٢
» لحظه :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٠
» از میان یادداشتهای پراکنده :: شنبه ۱۳۸۸/٩/٧
» لحظه :: جمعه ۱۳۸۸/٩/٦
» آسمانی چه فراخ * .... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/٤
» برای دلشکستگی های "دختره ی توی سفر " و برای دلشکستگی های "خودم " :: دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢
» "به خانه خوش امدی نیلو " :: یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱
» حسرت یک روز آفتابی قشنگ، وقتی لم داده باشی روی کاناپه و غرق ِ خواندن شده باشی :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٢۱
» در نیمه های نوامبر تلخ ، وقتی " تو " ناگهان به دنیا آمدی :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٩
» فکرهایی که باید توی روشنایی خانه پیداشان کرد :: یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٧
» روزنوشت یک شنبه ی نحس :: شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٦
» راستی ، شعر مرا می خوانی ؟* :: جمعه ۱۳۸۸/۸/۱٥
» لحظه (51) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٢
» لذت نامه نوشتن روی یک کاغذ سفید :: شنبه ۱۳۸۸/۸/٩
» لحظه ( 50 ) :: جمعه ۱۳۸۸/۸/۸
» از میان یادداشتهای پراکنده (3) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧
» یک روز ِ صورتی ِ قشنگ .... :: یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳
» بگذار توی آغوشت بمانم .... :: جمعه ۱۳۸۸/۸/۱
» امروز ، بیستمین روز از اکتبر بود :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۸
» لحظه :: دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٧
» آخر هفته با سوسا :: جمعه ۱۳۸۸/٧/٢٤
» همه می دانند چگونه عاشقت شدم :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۱
» از میان یادداشت های پراکنده (3) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٦
» لحظه (48) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٥
» صفحه ی صد و یک از دفترچه یادداشت ِ چارلی :: یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٢
» دنیا آدمهای شبیه تو را کم دارد آقای نقاش (4) :: جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٠
» یک روز آرام و آفتابی وقتی اکتبر از راه رسیده باشد ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٩
» آخر هفته با من و مریم و ماتیک های صورتی :: دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٦
» گرفتاری های یک صبح ِ نا آرام ِ پاییزی وقتی باران می بارد و خواهره به مدرسه میرود :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٢
» لحظه (47) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۱
» صفحه نود و هفت از دفترچه یادداشت چارلی :: یکشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٩
» از میان یادداشت های پراکنده (2) :: جمعه ۱۳۸۸/٦/٢٧
» لحظه (46) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٥
» وقتی فرشته ها خواب ِ بهشت میبینند .... :: یکشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٢
» پرسه :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩
» لحظه (45) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩
» از میان یادداشت های پراکنده :: دوشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٦
» صفحه ی هشتادو یک از دفترچه یادداشت چارلی :: شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٤
» ... ما که از کنار زندگی می گذریم آرام ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٢
» ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٢
» ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٢
» لحظه (44) :: یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۸
» ... :: یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۸
» صفحه هشتاد از دفترچه یادداشت ِ چارلی :: جمعه ۱۳۸۸/٦/٦
» شب هایی که تویشان چیزی ته ِ دلت فرو می افتد انگار ... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/٤
» لحظه (43) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۳
» رویای زنی با چکمه های پاشنه بلند ِ قرمز ! :: یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱
» یک عاشقانه ی آرام (1) :: جمعه ۱۳۸۸/٥/۳٠
» بازنده ها به جهنم هم نمی روند :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۸
» صفحه هفتاد و شش از دفترچه یادداشت چارلی :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٧
» لحظه (42) :: دوشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٦
» مقدمه ای بر دفترچه یادداشت ِ روزانه ی چارلی :: شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٤
» روزی روزگاری توی حیاط ِ خانه ی ذاکری ها .... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٢
» هوس ِ نوشتن برای "تو" ، "من" ، روی کاغذ های صورتی ِ کم رنگ با حاشیه رزهای سفید :: دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٩
» وقتی از سفر بر می گردی به خانه ات و باران می بارد یک بند و درختها آب چکانند ... :: یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸
» امروز دهم مرداد هشتاد و هشت ، یک روز خیلی خاص D: بود :: شنبه ۱۳۸۸/٥/۱٠
» ما آدم ِ این روزهای دنیا نیستیم... ما جا مانده ایم جایی ... پیدایمان کنید ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۸
» لحظه ( 41) :: دوشنبه ۱۳۸۸/٥/٥
» " آن شراب مگر چند ساله بوده است ؟ " :: یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٤
» لحظه (40) :: شنبه ۱۳۸۸/٥/۳
» شنبه ۱۳۸۸/٥/۳ :: شنبه ۱۳۸۸/٥/۳
» وقتی فردا یک روز خاص باشد .... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱
» سلام . من مینو روزبهانی هستم . :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۳۱
» "او" یک "او" ی ساده است ، سنگین ، صبور .... :: یکشنبه ۱۳۸۸/٤/٢۸
» لحظه (39) :: شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٧
» اندر باب ِ عهد نامه ی شخصی مبارزه مستمر با بطالت .... :: جمعه ۱۳۸۸/٤/٢٦
» وقتی من خودم را مینویسم ، شجریان میخواند ، و آدمها پیاده گز میکنند همدیگر را ... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٤
» لحظه (38) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢۳
» "او" :: دوشنبه ۱۳۸۸/٤/٢٢
» امروز بیست تیرماه هشتاد و هشت :: شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٠
» لحظه (37) :: شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٠
» لحظه (36) :: جمعه ۱۳۸۸/٤/۱٩
» مهسای کوچک ِ پنج ساله ..... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٧
» لحظه (34) :: دوشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٥
» بعدتر از آنچه به آن می اندیشیدیم ..... :: شنبه ۱۳۸۸/٤/۱۳
» ذهن نوشت ِ یک شب ِ آرام و گرم ِ تابستانی .... :: جمعه ۱۳۸۸/٤/۱٢
» خواهره به خانه بر میگردد :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٤/۱۱
» حیف از آن دستهای جادوئی :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٠
» لحظه (33) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٠
» ...بعد از دیروز های به اتمام رسیده ، قبل از فرداهای از راه نرسیده ... :: دوشنبه ۱۳۸۸/٤/۸
» حکایت ِ عشق های جاودان ِ دیروز .... :: جمعه ۱۳۸۸/٤/٥
» لحظه (32) :: جمعه ۱۳۸۸/٤/٥
» امروز سوم تیر ماه است ، یک روز آفتابی ِ آرام .... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٤/۳
» لحظه (31) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢
» ..."رَحم ِ خدا به انسان او را کشت " :: شنبه ۱۳۸۸/۳/۳٠
» لحظه (30) :: جمعه ۱۳۸۸/۳/٢٩
» لحظه (29) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۳/٢۸
» ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۳/٢۸
» بگذار تاریخ بداند .... :: دوشنبه ۱۳۸۸/۳/٢٥
» امروز ، پنج شنبه بیست و یکم ِ خرداد ِ هشتاد و هشت بود .... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۳/٢۱
» لحظه (28) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٢٠
» برای مریم ..... :: دوشنبه ۱۳۸۸/۳/۱۸
» تو بگو لایلا ، لایلا .... :: جمعه ۱۳۸۸/۳/۱٥
» ... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/۱۳
» لحظه (27) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/۱۳
» پراکنده نویسی های یک ذهن ِ مغشوش توی شبی این چنینی ! :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۳/۱٢
» لحظه (26) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۳/۱٢
» ...و آسمان که ستاره هاش افتاده اند پایین ، سقوط کرده اند ، مرده اند آیا ؟ :: دوشنبه ۱۳۸۸/۳/۱۱
» روز ِ خاصی نیست امروز .... :: شنبه ۱۳۸۸/۳/٩
» ما که توی تاریخ ِ زاده شدنمان قرنی اشتباه شده .... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۳/٧
» لحظه (25) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۳/٧
» شب ِ سردیست امشب ... من میلرزم . :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٦
» دنیا آدمهای شبیه تو را کم دارد آقای نقاش (4) :: یکشنبه ۱۳۸۸/۳/۳
» ... :: جمعه ۱۳۸۸/۳/۱
» لحظه (24) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/۳٠
» پیشنهادی برای تعطیلات ِ آخر ِ هفته :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٢/٢٩
» قصه ی ماهیگیر ِ ناشی ِ کوچکی که درخت شد ! :: یکشنبه ۱۳۸۸/٢/٢٧
» لحظه (23) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/٢٤
» لحظه (22) + تکه ای از عاشقانه هایی برای هانس :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۳
» ... و بادبادک ها که آسمان را رنگ رنگی کرده اند ... :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٢/٢٢
» عاشقانه هایی برای هانس :: شنبه ۱۳۸۸/٢/۱٩
» لحظه (21) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/۱٧
» لطفا کمی بخند ! :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/۱٧
» وقتی عروسک ها عشقبازی میکنند ...* :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/٢/۱٥
» زمانی که باد بوزد ... :: یکشنبه ۱۳۸۸/٢/۱۳
» پیر شدن عجییییییییب ترسناک است ..... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/٩
» گاه نوشت ِ یک ذهن ِ بی رمق در یک روز ِ نمناک .... :: یکشنبه ۱۳۸۸/٢/٦
» لحظه (20) :: جمعه ۱۳۸۸/٢/٤
» لحظه (19) :: پنجشنبه ۱۳۸۸/٢/۳
» برای ایرج طهماسب و حمید جبلی و مرضیه برومند :: دوشنبه ۱۳۸۸/۱/۳۱
» روزنوشت ِ یک روز ِ کمی تا قسمتی ابری ( از نظر ِ هوا شناسی البته ها ) :: شنبه ۱۳۸۸/۱/٢٩
» نامه ای سر گشاده برای یک بانوی دوست داشتنی :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۱/٢٦
» لحظه (18) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱/٢٥
» زیر ِ این سقف ِ کبود ... :: شنبه ۱۳۸۸/۱/٢٢
» امروز بیست فروردین ِ هشتاد و هشتاد ... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱/٢٠
» دنیا آدمهای شبیه تو را کم دارد آقای نقاش (3) :: سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱/۱۸
» اندر احوالات ِ نگارنده :: یکشنبه ۱۳۸۸/۱/۱٦
» لحظه ( 17) :: شنبه ۱۳۸۸/۱/۱٥
» سهم ِ من توی دستهایم نمیگنجد ..... :: پنجشنبه ۱۳۸۸/۱/۱۳
» فدای تو .... :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۱/۱٢
» لحظه (16) :: چهارشنبه ۱۳۸۸/۱/۱٢
» لحظه (15) :: دوشنبه ۱۳۸۸/۱/۱٠
» تعطیلات ِ بهارانه ی خود را چگونه گذراندید ؟ :: جمعه ۱۳۸۸/۱/٧
» سال هشتاد و هفت ِ خود را چگونه گذراندید ؟ :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢۸
» هوووم :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
» لحظه (14) :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٥
» خطاب به یک دوست :: شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
» لحظه (13) :: پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢٢
» مامان ، مامان ، مامان ، "خلاصه ی تمام ِ عشق های کوچک و بزرگ ِ دنیا " :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
» لحظه (12) :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٩
» یادداشت های پراکنده :: شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
» آنجا که سایه های نارون را باد با خودش برده باشد .... :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٤
» نقطه ( سر ِ خط نداریم ) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱۳
» قهرمان کوچولویی که کودکی هاش را جایی جا گذاشته ..... :: شنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
» این اکتبریهای دیوانه..... :: پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۸
» عادت میکنیم :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٢/٦
» ... شبی که آسمان بوی گل نرگس میداد .... :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٥
» لحظه (10) :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٤
» وقتی دنیا ، شبیه دنیای "میرا " باشد .... :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱٢/٤
» ... :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
» یادداشت :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۸
» لحظه (9) :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٧
» عاشقانه هایی برای هانس (12) :: شنبه ۱۳۸٧/۱۱/٥
» عنوان به چه کارم می آید اصلا ؟ :: شنبه ۱۳۸٧/۱۱/٥
» لحظه (8) :: پنجشنبه ۱۳۸٧/۱۱/۳
» عاشقانه هایی برای هانس (11) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱
» پیاده روها ، خیابانها ، آدمها .... :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢٤
» یادداشت :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢٢
» از میان دفترچه خاطرات خانه ما(4) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
» لحظه (7) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
» دنیا آدمهای شبیه تو را کم دارد آقای نقاش (2) :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
» شاید وقتی دیگر ... :: جمعه ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
» ...Life is :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱۱
» لحظه (6) :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٩
» عاشقانه هایی برای هانس (10) :: جمعه ۱۳۸٧/۱٠/٦
» پیشنهادی برای تعطیلات زمستانی :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٤
» این زن حرف نمیزند ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/۳
» عاشقانه هایی برای هانس (9) :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢
» یادداشت :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱
» ...و بوی خوش ِ خانه ای که به آن تعلق دارم :: پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۸
» عاشقانه هایی برای هانس (8) :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٧
» لحظه (5) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/٢٦
» یادداشت :: جمعه ۱۳۸٧/٩/٢٢
» عاشقانه هایی برای هانس (7) :: پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۱
» لحظه (4) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/۱٩
» امشب : نوزدهم ِ آذر هشتادو هفت :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/۱٩
» بدون شرح :: دوشنبه ۱۳۸٧/٩/۱۸
» تیک تاک :: پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/۳٠
» عاشقانه هایی برای هانس (6) :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٩
» پیشنهادی برای تعطیلات آخر هفته :: دوشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٧
» عاشقانه هایی برای هانس (5) :: یکشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٦
» عاشقانه هایی برای هانس (4) :: یکشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٦
» لحظه (3) :: شنبه ۱۳۸٧/۸/٢٥
» عاشقانه هایی برای هانس (3) :: جمعه ۱۳۸٧/۸/٢٤
» کانادا ، یه نفر ..... :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۱
» عاشقانه هایی برای هانس (2) :: یکشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٩
» لحظه (2) :: شنبه ۱۳۸٧/۸/۱۸
» عاشقانه هایی برای هانس (1) :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٥
» لحظه (1) :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٥
» "... و من مخاطب تنهای بادهای جهانم " :: پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٩
» روزنوشت (17) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٧
» روزنوشت (16) :: جمعه ۱۳۸٧/۸/۳
» روزنوشت (15) :: پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢
» روزنوشت (14) :: یکشنبه ۱۳۸٧/٧/٢۸
» ...و خدایی که در این نزدیکیست .... :: پنجشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٥
» از میان ِ دفترچه ی خاطرات خانه ی ما (4) :: جمعه ۱۳۸٧/٧/٥
» "تو میدمی و آفتاب میشود " :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٧/۳
» دوست دارم آفتاب گردان باشم :: دوشنبه ۱۳۸٧/٧/۱
» شنبه ۱۳۸٧/٦/۳٠ :: شنبه ۱۳۸٧/٦/۳٠
» از میان ِ یادداشتهای شبانه : دنیا آدمهای شبیه تو را کم دارد آقای نقاش :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/٢٠
» " باز کن پنجره را صبح دمید " :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/٢٠
» ..." آفتابی چه فراخ " .... :: دوشنبه ۱۳۸٧/٦/۱۸
» رویای ظهر ِ نیمه ی تابستان .... :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/۱۳
» بلند تر بخوان سرود ِ دریانوردهای کهن را .... :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٦/۱٢
» لطفا گیج نزنید ! :: جمعه ۱۳۸٧/٦/۸
» Opportunity :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/٦
» برای شراره :: دوشنبه ۱۳۸٧/٦/٤
» آسمان ریسمان :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٥/۳٠
» شب نوشت های یک ذهن ِ آشفته (1) :: پنجشنبه ۱۳۸٧/٥/۱٧
» حکایت ِ انگشتهایی که عشق میکنند با شکسته نویسی ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/۱٥
» کوله پشتی ات را بنداز روی دوش ، دنیا ، دنیای نماندن توی نقطه هاست... :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٥/۱
» مترسکی که دلش میخواست مترسک نباشد ... :: جمعه ۱۳۸٧/٤/٢۸
» روزنوشت (13) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٤/٢٥
» روزنوشت (12) :: جمعه ۱۳۸٧/٤/٢۱
» از خوابها به بعد .... :: جمعه ۱۳۸٧/٤/۱٤
» مخصوص ِ مخصوص برای "باران" :: پنجشنبه ۱۳۸٧/٤/۱۳
» از دنیا که پیاده میشوی ، بعدش .... :: یکشنبه ۱۳۸٧/٤/٩
» روزنوشت (11) :: جمعه ۱۳۸٧/٤/٧
» از دفترچه ی خاطرات ِ خانه ی ما ...(3) :: جمعه ۱۳۸٧/۳/۳۱
» از دفترچه ی خاطرات ِ خانه ی ما ...(2) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۳/٢۸
» تو دوست داری اما .... :: یکشنبه ۱۳۸٧/۳/٢٦
» گاهی ، شبیه ِ جایی برای درست تر فکر کردن است انگار .... :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۳/٢٢
» جمعه ۱۳۸٧/۳/۱٧ :: جمعه ۱۳۸٧/۳/۱٧
» ذهن نوشت ِ عصر ِ دهم ِ خرداد :: جمعه ۱۳۸٧/۳/۱٠
» از دفترچه ی خاطرات ِ خانه ی ما ....(1) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۳/٧
» نقطه ای که تویش تاریخ دوباره، از نو ، از سر ، آغاز میشود ... :: دوشنبه ۱۳۸٧/۳/٦
» زندگی رو کمی بیشتر زندگی کن :: جمعه ۱۳۸٧/۳/۳
» یک دعوت ِ دوستانه برای نیمه شبِ آرامی که تویش باران میبارد نرم نرمک ... :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۳/۱
» و دنیا هنوز همان دنیای پدر سوخته ایست که بود .... :: شنبه ۱۳۸٧/٢/٢۸
» روزنوشت (10) :: دوشنبه ۱۳۸٧/٢/٢۳
» هوووم :: جمعه ۱۳۸٧/٢/٢٠
» روزنوشت (9) :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/۱۱
» چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/۱۱ :: چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/۱۱
» ... وقتی همه خواب بودند ... :: دوشنبه ۱۳۸٧/٢/٩
» روزنوشت (8) :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/٢/۳
» خانه ی دلت را مصفا کن ، خانه ی دلم را مصفا میکنم ... :: یکشنبه ۱۳۸٧/٢/۱
» وقتی تمام ِ قاب ِ عکسهای سیاه و سفید ِ توی دنیا آفتابگردان شده باشند.. :: چهارشنبه ۱۳۸٧/۱/٢۸
» ابرها را باد با خودش خواهد برد روزی ، باران را هم ... آسوده بمان.... :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱/٢٧
» مثل ِ این میماند که تمام ِ ثانیه های توی دنیا را توی سکوت راه رفته باشی :: یکشنبه ۱۳۸٧/۱/٢٥
» جمعه ۱۳۸٧/۱/٢۳ :: جمعه ۱۳۸٧/۱/٢۳
» تعطیلات ِ خود را چگونه گذراندید ؟ :: جمعه ۱۳۸٧/۱/۱٦
» سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱/۱۳ :: سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱/۱۳
» دوشنبه ۱۳۸٧/۱/۱٢ :: دوشنبه ۱۳۸٧/۱/۱٢
» گذشت امسال هم .... :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٩
» ... :: جمعه ۱۳۸٦/۱٢/٢٤
» یک ... دو ... سه ... حرکت ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
» و همیشه چیزی جا میماند انگار ته ِ خط ... :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱٦
» آخر ِ هفته بخوان یا ( پیشنهادی برای تعطیلات ِ بهاری ) :: یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
» بگذار آفتاب بیاید بنشیند روی تنمان ، گرم که شدیم ، باز هم ترانه میسازیم. :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸
» ...و زمان ، روی ستون فقرات ِ گل ِ یاس* ... :: یکشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٥
» پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢ :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢
» روزنوشت (7) :: شنبه ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
» بگذار دنیا تو را با تمام ِ داشته ها و نداشته هایت بخواهد ... تنها بخواهد ، همین :: جمعه ۱۳۸٦/۱۱/٢٦
» روزنوشت (6) :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۱۱/٢٤
» دقیقه ها کند میگذرند گاهی :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۱۱/٢٤
» جمعه ۱۳۸٦/۱۱/۱٩ :: جمعه ۱۳۸٦/۱۱/۱٩
» جمعه ۱۳۸٦/۱۱/۱٩ :: جمعه ۱۳۸٦/۱۱/۱٩
» دوشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۱٥ :: دوشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۱٥
» هستم هنوز :: جمعه ۱۳۸٦/۱۱/۱٢
» پنجشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۱۱ :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۱۱
» بگذار باران ببارد کمی توی فکرهايمان :: شنبه ۱۳۸٦/۱۱/٦
» حكايت ِ كلمه هايي كه جان ميدهند ... :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۱۱/۳
» روزنوشت (۴) :: شنبه ۱۳۸٦/۱٠/٢٩
» خدايي براي تمام ِ فصل ها :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٢٧
» ... :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٢٧
» روزنوشت (۳) :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٢٠
» مواظب باش سرما نخوری :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱۸
» مثل ِ بچه ای که سقط نميشود ... :: یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٦
» آخر ِ هفته بخوان ! :: جمعه ۱۳۸٦/۱٠/۱٤
» ... و خدا خواب ِ آدم برفي ها رو مي ديد شايد ... :: یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٩
» چرت و پرت نوشت های يک ذهن ِ درگير ! :: شنبه ۱۳۸٦/۱٠/۸
» بيا عکس ِ يادگاري بندازيم ! :: جمعه ۱۳۸٦/٩/۳٠
» كوچكترين عضو ِ خانواده ي ايراني ! :: چهارشنبه ۱۳۸٦/٩/٢۱
» از لابه لاي ِ نوشته هاي ِ قديمي : من دروغگو نيستم ( با اندكي تصرف ) :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٩/٢٠
» روزنوشت (۲) :: پنجشنبه ۱۳۸٦/٩/۱٥
» تيك تاك :: چهارشنبه ۱۳۸٦/٩/۱٤
» ميان پرده :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٩/۱۳
» عاشقانه هايی برای تمام ِ دوستانم ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/٩/۸
» دل ِخوش سيری چند ؟ :: دوشنبه ۱۳۸٦/٩/٥
» يک :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/۸/٢٩
» اعتراف نوشت :: جمعه ۱۳۸٦/۸/٢٥
» روزنوشت (۱) :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۸/٢۳
» حكايت ِ اين خاطره هاي فلان فلان شده ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/۸/۱٥
» چشمهاي اين دختره ي كوچولو ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/۸/۱٤
» خاك ِ هر سياره اي رُس ِ خودشو داره ! :: جمعه ۱۳۸٦/۸/۱۱
» قصه ی دو تا آدم ِ عجيب و غريب :: شنبه ۱۳۸٦/۸/٥
» آخر ِ هفته بخوان ! :: جمعه ۱۳۸٦/۸/٤
» پرنده مردني ست ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/٧/۳٠
» جنتلمن ها هم گريه ميكنن ! :: جمعه ۱۳۸٦/٧/٢٧
» دنياي ِ وارونه ي ما اكتبريها ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٧/٢٤
» نقطه بذار ... وايسا سر ِ خط ! :: یکشنبه ۱۳۸٦/٧/٢٢
» عجب آفتاب ِ محشري ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٧/۱٧
» اين برگ ريز ِ عزيز ِ من ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٢
» از احوالات ِ من اگر پرسيده باشي ... :: دوشنبه ۱۳۸٦/٧/٩
» اين لحظه های درهم برهم ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/٦/۱٩
» دل قوي دار ، سحر ... :: چهارشنبه ۱۳۸٦/٦/۱٤
» اينجا ، آسمون آفتاب نداره ! :: چهارشنبه ۱۳۸٦/٦/٧
» پروانه هاي طلايي :: یکشنبه ۱۳۸٦/٦/٤
» ... :: شنبه ۱۳۸٦/٦/۳
» بدون شرح :: جمعه ۱۳۸٦/٦/٢
» اندر احوالات ِ وصف ِعمه جان ملوک ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/٥/٢٥
» به آینه نگاه کن ! :: جمعه ۱۳۸٦/٥/۱٩
» آمین :: پنجشنبه ۱۳۸٦/٥/۱۸
» چشماتو ببند ! من قايم ميشم :: دوشنبه ۱۳۸٦/٥/۱٥
» زير ِ بارونم ! بی چتر ... :: شنبه ۱۳۸٦/٥/۱۳
» ... :: دوشنبه ۱۳۸٦/٥/۸
» زندگی هست ! :: شنبه ۱۳۸٦/٥/٦
» این بهشت ِ کوچولو توی دنج ترین نقطه ی دنیا ! :: یکشنبه ۱۳۸٦/٤/۳۱
» بدون شرح :: یکشنبه ۱۳۸٦/٤/۳۱
» هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٤/٢٦
» کلاغا رسيدن به خونه هاشون ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/٤/٢۱
» عنوان نداره :: چهارشنبه ۱۳۸٦/٤/٢٠
» اینجا ، ته خطه ! :: جمعه ۱۳۸٦/٤/۸
» دموکرات باش ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٤/٥
» ..... :: دوشنبه ۱۳۸٦/٤/٤
» بی بهار ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۳/۳۱
» !!!!!!!!!!! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/۳/٢٩
» یکی دو قدم این ور تر ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/۳/٢۸
» لوسیا پنج ساله بود ! :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۳/٢۳
» بی عنوان :: یکشنبه ۱۳۸٦/۳/٢٠
» لحظه های کذایی ِ توی آینه ! :: شنبه ۱۳۸٦/۳/۱٩
» من متاسفم ! :: شنبه ۱۳۸٦/۳/۱٢
» بدون شرح ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۳/۱٠
» ... :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۳/٩
» این پایبندی های ریز ریز ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/۳/٧
» خرپ خرپ های قبل ِ خواب ! :: جمعه ۱۳۸٦/۳/٤
» تاثیرگذارترینهای من ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۳/۳
» یه صبح ِ غیر معمولی ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/٢/۳۱
» تیتر ِ خیلی خیلی فوری ! :: شنبه ۱۳۸٦/٢/٢٩
» خط خطی های یه ذهن ِ درهم برهم ! :: جمعه ۱۳۸٦/٢/٢۸
» آمدیم از قندهار خلاصه ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٢/٢٥
» نقطه چین !... :: جمعه ۱۳۸٦/٢/۱٤
» جایی بین دهلیز ِ چپ و بطن ِ راست !! :: یکشنبه ۱۳۸٦/٢/٩
» همین جوری :: سه‌شنبه ۱۳۸٦/٢/٤
» ته مونده ی آرزوهای قدیمی ! :: یکشنبه ۱۳۸٦/٢/٢
» زندگی کن ! :: یکشنبه ۱۳۸٦/۱/٢٦
» این بهونه ی کوچولو روی کاغذ ِ بی خط ! :: چهارشنبه ۱۳۸٦/۱/٢٢
» دختر کوچولوی قصه ی ما ! :: شنبه ۱۳۸٦/۱/۱۸
» از رویاهایت برایم بگو ! :: پنجشنبه ۱۳۸٦/۱/۱٦
» کتاب فروشی ِمخفی من ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/۱/۱۳
» برای تو ، عکس ِ سیاه و سفید ِ توی قاب ! :: جمعه ۱۳۸٦/۱/۱٠
» این بهار ِ دوست داشتنی ! :: دوشنبه ۱۳۸٦/۱/٦
» قدمهاتو بشمُر ، آره اینجا ، دل ِ ما ... :: شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
» این بغض لعنتی رو بشکن ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
» با یه دنیا خستگی ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٢
» برای هیچ ... :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
» تو ...عزیزترین معشوق من ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱۳
» هیچی :: شنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٢
» یکی منو نجات بده ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٩
» هی ! میگذره ، باور کن ... :: شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٥
» اوهوم :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۳
» چه تمنای محال ... :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢
» من مُردم خيلی پيش تر ها ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
» وای از این حماقت ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢٦
» خوشی زده زير دلت ؟ نمی دونم ... :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢٥
» چیه ؟ :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢٤
» نقل ِ رفیقه بازی آدمها ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢۳
» این حرفهای مشترک ... :: جمعه ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
» نامه هایی که هرگز فرستاده نشد ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱۱/۱٧
» با یک دنیا دلتنگی ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/۱۱/۱٦
» مزخرف تر از همیشه ! :: شنبه ۱۳۸٥/۱۱/٧
» این خواهر کوچیکه ی عجیب و غریب ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٥
» فردا با یه بوس کوچولو ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٢٧
» زندگی کن مثل قدیما ... :: جمعه ۱۳۸٥/۱٠/٢٢
» هی ! من گیج می زنم !؟ :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٢۱
» من تموم گوسفندای دنيا رو شمردم !اما ... :: یکشنبه ۱۳۸٥/۱٠/۱٧
» حال ما خوبه اما تو باور نکن ! :: جمعه ۱۳۸٥/۱٠/۱٥
» یه قدم نزدیکتر ...اینجا ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٠/۱٢
» من قدیم ترها آدم بودم ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٧
» یلدا بازی از نوع نیلوفر ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٤
» هی ! چِته تو ؟؟ :: شنبه ۱۳۸٥/۱٠/٢
» يلدای من : سلام ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٩/۳٠
» صاحبخونه دلش مهربونی می خواد ! مهر .. :: دوشنبه ۱۳۸٥/٩/٢٧
» یه همچین چیزیه زندگی ! :: جمعه ۱۳۸٥/٩/٢٤
» خاکسپاری ِ یه دل ِ کوچولوی دلتنگ ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/٩/٢۱
» یه بهونه ِ کوچولو واسه نوشتن ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٩/۱٦
» یه اعصاب ِ خط خطی ! :: شنبه ۱۳۸٥/٩/۱۱
» بی مقدمه ... :: دوشنبه ۱۳۸٥/٩/٦
» از سر ِ بیخوابی ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/٩/٥
» آسمون ریسمون ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٩/٢
» بی هیچ بهونه ای ...واسه دل ِ خودم ! :: شنبه ۱۳۸٥/۸/٢٧
» دیگه مهم نیست ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/۸/٢۳
» همین حالا ... :: جمعه ۱۳۸٥/۸/۱٩
» یه روز ِ مزخرف ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/۸/۱٥
» همین جوری ... :: یکشنبه ۱۳۸٥/۸/۱٤
» بهونهِ دلتنگیهای امروز و فردا و پس فردا ! :: جمعه ۱۳۸٥/۸/۱٢
» قلب من توی کوچه مهربونی تو جا موند ! :: شنبه ۱۳۸٥/۸/٦
» با یک دنیا بی حوصلگی ...سلام! :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/۸/٢
» تموم شد ... :: شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٩
» من فقط یه کوچوووولو خسته ام ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/٧/٢٦
» قد ِ تموم گلای صورتی رنگ ِ دنیا ! :: شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٢
» اگه کوسه ماهیا آدم بودن ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/٧/۱٦
» لحظه هاتو زندگی کن ! :: شنبه ۱۳۸٥/٧/۱٥
» ما تا زنده هستیم .... :: دوشنبه ۱۳۸٥/٧/۱٠
» ما نکاشته هامونو درو نمی کنیم ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/٧/٥
» باز اومد بوی ماه مهر ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/٧/۳
» یک لحظه سکوت ! من حرف دارم ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/٦/٢۱
» یک قلب شاید ...نمی دانم ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/٦/٢٠
» سبزترین گناه ِ من ! :: جمعه ۱۳۸٥/٦/۱٧
» من کم آوردم ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/٦/۱٥
» ساعت صفر مطلق برای قلب من ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/٦/۱٢
» این دقیقه های بی حیا ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/٦/٦
» علی رضا ! بابا شدن مبارک ... :: جمعه ۱۳۸٥/٦/۳
» تودر بوسه های ما زاده می شوی ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/٥/۳٠
» از دانشگاه چه خبر ؟؟؟ :: جمعه ۱۳۸٥/٥/٢٧
» يادگاری دلتنگيهای دل ما ... :: دوشنبه ۱۳۸٥/٥/٢۳
» بیروت می سوزد و من دوستت دارم ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/٥/۱۸
» تا سپیده چند ساعت راه است !؟ :: دوشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٦
» آبی ...خاکستری ...سیاه ! :: شنبه ۱۳۸٥/٥/۱٤
» نام نجات دهنده را به من بگو ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/۱٢
» نام اورا به خاطر داشته باش ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/٥/٩
» اینجا خانه من است ...تو باور نداری ؟ :: یکشنبه ۱۳۸٥/٥/۸
» دنیایمان را شاید که از نو بسازیم ! :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/٥/۳
» شاید وقتی دیگر ... :: جمعه ۱۳۸٥/٤/۳٠
» برای عزیزترین گلی که خدا در باغچه کوچک دنیایمان کاشت ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/٤/٢٥
» سلام ما را هم به نظامی برسان ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٢۱
» بيا خانه را با هم بسازيم ! :: شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٧
» بچه های آسمان ... :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/٤/۱۳
» قصه تکراری دل آدمها ! :: یکشنبه ۱۳۸٥/٤/۱۱
» دلت را خانه من کن ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧
» ... :: دوشنبه ۱۳۸٥/٤/٥
» يک دنيای رنگ رنگی ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٤/۱
» قصه پرنده و درخت .... :: دوشنبه ۱۳۸٥/۳/٢٩
» من دروغگو نيستم ! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۳/٢٥
» خانه آرزوهای طلايی رنگ من ... :: دوشنبه ۱۳۸٥/۳/٢٢
» راز چشمان تو .... :: جمعه ۱۳۸٥/۳/۱٩
» يک خواستن خيالی ... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۳/۱۸
» يک روز تکراری زير سايه دانايی ... :: دوشنبه ۱۳۸٥/۳/۱٥
» با يک گل بهار نميشود .... :: شنبه ۱۳۸٥/۳/۱۳
» ماهی هميشه تشنه ... :: جمعه ۱۳۸٥/۳/۱٢
» من روزی به ماه خواهم رسيد .... :: یکشنبه ۱۳۸٥/۳/٧
» يک غروب تکراری .... :: شنبه ۱۳۸٥/۳/٦
» غنچه مهربانی .... :: شنبه ۱۳۸٥/۳/٦
» هوای حوصله من آفتابی نيست ! :: جمعه ۱۳۸٥/۳/٥
» من به سيبی خشنودم ... :: شنبه ۱۳۸٥/٢/۳٠
» حياط خانه پدربزرگ درانتظار بارش است ... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٢/٢۸
» من دلم يک قلب ميخواهد . :: دوشنبه ۱۳۸٥/٢/٢٥
» قصه رويا فروش دوره گرد ... :: شنبه ۱۳۸٥/٢/٢۳
» هنوز مهربانی هست ... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٢/٢۱
» بار سنگين انسانيت ؟؟؟؟؟؟ :: دوشنبه ۱۳۸٥/٢/۱۸
» رنگ و بوی دوست داشتن... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٢/۱٤
» هديه ای از جنس مهربانی .... :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/٢/۱٢
» اينجا اسمان ابريست... :: شنبه ۱۳۸٥/٢/٩
» به بهونه پرکشيدن يه دوست ... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/٢/٧
» خدای من همين نزديکی هاست .... :: سه‌شنبه ۱۳۸٥/٢/٥
» من پی هيچ می گردم ... :: یکشنبه ۱۳۸٥/٢/۳
» از ياد رفته ... :: جمعه ۱۳۸٥/٢/۱
» حتی بدون بال کبوتر کبوتره ... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/۳۱
» هيچ کجای دنيا خونه خود ادم نميشه ... :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱/۳٠
» آهای آقا معلم ! :: دوشنبه ۱۳۸٥/۱/٢۸
» زندگی بعضی ها ... :: یکشنبه ۱۳۸٥/۱/٢٧
» قرار ما ... :: شنبه ۱۳۸٥/۱/٢٦
» کامپيوتر زنه يا مرد ؟؟!! :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/٢٤
» شاعر فصل بارون... :: پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/٢٤
» گل سرخی که مرا به نام می خواند... :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱/٢۳
» بی صدا... :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱/٢۳
» تولدت مبارک ! :: چهارشنبه ۱۳۸٥/۱/٢۳